خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

سلام به همه دوستام

عید امسال هم مثل هرسال شووری شیفت بودن و مرخصی هاشون لغو

روز قبل سال تحویل شووری رفت سرکار و قرار بود که واسه سال تحویل بیاد

صبح که تا 10 منتظرش بودم دیدم نیومد

زنگیدم که گفت مجبور شده بمونه

چون کسی نرفته شیفت رو تحویل بگیره

آقا مارو میگی

فشارم رفت رو 1000

دیگه حسابی غر زدم و تنهایی نشستم پای تلویزیون

بابا اینا هم چون قرار بود با عمو اینا برن سرخاک پسر عموم

پس اونجا هم نمیتونستم برم

شووری زنگیده بود به بالا که خانمم تنهاس واس ناهار صداش بزنین که اونا هم داشتن ناهار میخوردن و هرچی ب من گفتن نرفتم و واس سال تحویل رفتم بالا و تا 5 و نیم بالا بودم تا بچه ها اوممدن بعش هم رفتم خونه بابا

دیگه اتفاق خاصی نیافتاد و .............

| ۱۳٩٢/۱/۱٧ | ٤:٠۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

هی امسال که ما عید نداریم و خوشی و مسافرت و خرید هم فرت

ولی از همتون میخوام که برام دعا کنید سال دیگه سال خوبی باشه برامون

عیدتون مبارک

شال خوبی داشته باشین

| ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ | ۱:٥٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

داغونم

افسرده و سرگردون

تو این 4 روز ب حدی زجر کشیدیم که دیگه یادی از سال نو نمیکنیم

پسر عموم که 1 سال از من کوچیکتره جمعه بر اثر تصادف فوت کرد.طفلک خونواده عموم.تازه خونه پسرش که داشتن میساختن دیوار به دیوار خودشونه

این عموم 2 تا دختر داره که اولیش همسنه منه و 6 ماه باردار

از بس این دختر حالش بده دکتر بهش تذکر داده اگه اینطور ادامه بده بچه اش رو از دست میده

اون یکی دخترش هم بیمارستان بستریش کردن

من که دختر عموش بودم از بس عموم بی تابی میکنه دیروز تو مراسم سوم حالم بدشد

پایین چشمام یه بند کبود شده

بابام داغونه/دایم گریه میکنه/اصلا اجازه نمیده ما بیایم خونمون میگه خونه بابا بمونیم پیشش

دیگه به کل روحیه هممون داغونه

عجب عیدی شد امسال

لطفا یه فاتحه بخونین واسش

| ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ | ۱:۳۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام جیجرای من

خوبین؟

چند وقته که حالش رو ندارم بیام نت

گاهی روزا اصلا لبتاپ رو روشن نمیکنم/هرچند که با این درس خوندن وقتی برام نمیمونه

پریشب شووری با پسر عموش رفت بندر

قبلش بهم اس زد که اگه اجازه بدی من باهاش برم و فردا شب برمیگردم

دیدم گناه داره و هی سر کار و هی خونه و هزار جور مشغله فکری

از طرفی به خاطر فوت دوستش بهتر بود که بره

اکی رو دادمو اقا رفتن

دیشب برگشته با کلی نایلون

بهش میگم چیه؟میگه یکیش مال توه

2 تاش مال مامان دخترمه

عسیسم کلی چیز واسم اورده بود

2 تا لباس خوکشل و یه 2 جیت ش و رت که فقط همین 2 جین 50 تومن شده بود

با یه ادکلن و اسپری

کلی کیف کردم

خیلی وقت بود که کادو نگرفته بودم

از دیشب هی بهش میگم دفعه دیگه کی میری بندر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نیشخند

امروز هم رفت سرکار و 3روز نمیاد

بعدش شاید یه سر بریم تهرن

تا خدا چی بخواد

| ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

هههههه

چی بگم امروز هم شووری نبود صبح که بیدار شدم یهو یه چیزی دیدم سورپرایز شدم

اگه گفتین چی؟

عصری که خونه بابام گفتم حدس بزنین

خواهری یهو زد تو هدف

یعنی نمیدونین؟

لوله تو هال ترکیدهنیشخند

دوباره همون اش و همون کاسه

یعنی باورتون شد من این شکلی باشم؟از روزی که دوست شووری اینجوری شده دیگه زیاد سخت نمیگیرم

به خواهری میگم اگه اینجوری بگذره تا هفته دیگه کل کارای من تموم میشه

اونم نزدیک امتحان دکترا

حالا فردا قراره باز لوله کش بیاد

| ۱۳٩۱/۱٢/٥ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

ای بابا

از روزی که واسه دوستمون اون اتفاق افتاد دیگه سعی کردم خیلی به زندگی گیر ندم ولی امان از این دست فلک

هی سرناسازگاری میزنه

دیروز صبح که پاشدم برم دستشویی دیدم یه صدایی از تو اتاق میاد

نگاه انداختم اطراف دیدم بله لوله آب سوراخ شد و با تمام قوا درحال ابپاشی

به شووری گفتم که اون بیچاره ام نتونست کاری بکنه و نیم ساعت بعد رفت شیفت

از دیروز تا حالا ابمون قطعه

چون اب پدرشووری اینا با ما یکیه(ما زیر زمینیم اب اول از اینجا رد میشه)

هی غر غر و ...

دیشب هم من خونه مامانم بودم که خواهر شو زنگید که چی شد لوله رو درست کردین؟بابام گفته  بهت زنگیده جواب ندادی

من گوشی رو برنداشتم و خواهرم الکی گفت حمومه(من جربزه جواب دادن ندارم) و کسی رو نداشته حالا منو شوورم میایم اگه شد شوورم یکاریش میکنه

خواهر شو هم گفته بود بابامو و شوورم هستن درست میکنن

فقط بگو سمانه بیاد کلید رو بده

منم بد و بدو رفتم ولی کسی بالا نبود

شوور خواهرم اومد چسب ریخت نچسبید

رفت لوله کش بیاره

منم زنگیدم خواهر شو که بابات اینا که نیستن من اومدم و چسبوندیمو....

گفت نه ما خونه نبودیم

هممون خونه داداشم هستیم(هفته پیش رفتن قشم بدون خداحافظی فقط یه اس دادن/ دیروز اومدن)

واقعا عصبی شدم

نشون به اون نشون که 11 تازه اومدنو

لوله نچسبید و الان لوله کش تو خونه است و تخت و کمدا وسط اتاق و ...

تازه دیروز پدرشوهرم میگه این تختا و وسایل رو جمع کن که لوله کش میاد تو دست و پا نباشه

درصورتی که همیشه تو خونه تکونی شب عید خودش خونه رو تمیز میکنه

ولی هرچی باشه من بچه مردمم مگه نه؟

| ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

بدترین روزای عمرمو دارم میگذرونم

پر از بغض و آه و گریه

گریه ها تمومی نداره

خسته ام و ناامید

هر بار که میرم دیدن دوستم(همسرش فوت شده) دیوونه میشم

کلی زیر چشمام گود افتاده و سیاه شده

خیلی جون بود و مهربون

مهربون و مظلوم

درست مثل زنش

باورم نمیشه تا این حد مظلوم

حتی بلند گریه نمیکنه خیلی کم رو هست

یوواش تو خودش گریه میکنه

این چند روز فقط به حرف نازنین فکر میکردم

این دوستمون هم هممون خواب میدیدیم شفا میگیره و به این اعتقاد داشتیم

تا حدی که هنوز فکر میکنیم برمیگرده

خیلی سخته خدا برای هیچ کافری نیاره این روزا رو

نه من و نه شووری 3 شبه چشم رو هم نذاشتیم

تابلوی کادوش هنوز بالای تلویزیونمونه

روش نوشته: من درد تورا زدست آسان ندهم             دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

دیونه شدم

| ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com