خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

موهامو رنگیدم

نمیدونین چه زجری کشیدم

گدا بازیم گل کردو خواستم خودم رنگ کنم و پول آرایشگاه ندم

با زن داداشی افتادیم به جون موهام و  هی دکلره کردیم و  آخرش کاراملی شد

همونی که میخواستم شووری که زیاد دوست نداره ولی من عاشقشم

اطرافیان هم گفتن خوشگله

کلی کار دارم واسه فردا

خونه کامل جارو و گردگیری بشه

حموم و دستشویی...

هفت سین

ای وای ....

کمرم هم چند روزه داغونه

خوب میشه میدونم...(انرژی مثبت)

شووری هم سال تحویل نیست

احتمالا من برم بالا

 

تبریکات منو بپذیرین پیشاپیش

سال نو همه مبارک

| ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ | ۱:۳٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

من اومدم دوست جونیا

خوبین؟من که هی بد نیستم خیلی ممنونم که به فکرم هستین

خیلی رو خودم کار کردم

دیروز رفتم بیرون و کلی خرید کردم

کتری و قوری که 1 ساله میخوام بخرم رو خریدم بعدا عکسشو میذارم

یه کیف کوچیک خریدم چون همه کیفام بزرگن و من تا خرخره پرشون میکنم و گردنم درد میکنه

شووری دستور دادن یا کیف بر ندار یا یه کیف کوپیک بخر برای یه مدت که بهتر بشمhttp://up.download.ir/di-11W9.jpg

http://up.download.ir/di-O12F.jpg

مانتو و شلوارهم قبلا خریده بودم

http://up.download.ir/di-COKZ.jpg

 

 و یه لباس مانتویی شکل داده بودم خیاط بدوزه

که زیرش تاپ سفید میخوره

http://up.download.ir/di-OG2O.jpg

چون روز عید خونه مادربزرگ شووری هستیم و اونجا شلوغه میخواستم راحت باشم

چون خیلی به فکرم بودین عکساشون رو میذارم که حال شما هم خوبتر بشه

فقط نمیدونم چرا این کفشه هرچی ازش عکس گرفنم انگار خاکیه

به خدا نو هستاو تو حالت عادی هیچ لکه ای روش نیست

ولی  تو عکس بد میافته

http://up.download.ir/di-T9ED.jpg

 

عصر هم رفتم خونه دوست دوره لیسانسم که خیلی دوستش دارم

شب هم اومدم خونه و به زور با قرص خواب خوابیدم

امروز بعد از 4 روز شووری اومده منم به زور 11 از خواب پاشدم و واسه ناهار باقالی پلو و ماهیچه گذاشتم

الان بیرونه و فکر کنم الاناست که پیداش بشه

| ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

این روزا حالم ناجور شده

تو محیط آزاد نمیتونم برم

خودمو زندونی کردم تو این زیرزمین

به محض اینکه هوای این شهر بهم میخوره تمام خاطرات تو و گذشته ها به یادم میاد و منو حسابی اذیت میکنه


ادامه مطلب
| ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اینم عکس دستبندم

البته بار اولم بود عکس آپلود میکردم

دفعه بعد حتما بهتر میشه

 

 

http://up.download.ir/di-NS6Y.jpg http://up.download.ir/di-PNJX.jpg

 

| ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز شووری رفته شیفت و من تو خونه تنهام

حال کار کردن رو ندارم نشستم پای نت و هی دنبال مدل و الگوی مناسب کیف

میخوام اگه بشه کیف عیدم رو خودم بدوزم

اگه الگویی داشتین خبرم کنید

این چند روزه کاشی و سرامیک خونمون رو خریدیم

وای که چقدر گرون شد

5 میلیون شد

فقط منتظریم بناها تشریف بیارن و یه فکری به حال ما بکنن

عید امسال هم 4 تایی عروسی بچه های فامیل نزدیکمونه

لباس دادم خیاط که گفته 4 عید بهم میده

ناهار امروزم هم از غدایی که واسه شووری گذاشتم کمی برای خودم برداشتم

امروز حقوقم رو گرفتم و (دانشگاه رو )قراره برم یه کمی خرید کنم

راستی از پولی که جمع کرده بودم  دستبندی خریدم که دوستش دارم و عکسشو میدارم

 

 طلا که ماشالله خیلی گرون شده

هیچ چیزی گیر نمیاد

راستی من چطور عکس دستبندمو بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟کسی میتونه کمکم کنه؟

| ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

نمیخواستم بنویسم ولی نظراتتون رو که دیدم نتونستم بی تفاوت باشم

گلای من چیزایی که باید بگم اینه که:

1-شووری الا وضع مالیش خوب نیست و این که من کم خرج میکنم به خاطر اینه که میگم یه پله به اتمام خونمون نزدیک بشیم

2- شووری بعد مرگ مادرش با اینکه پسر وسطی بوده چون باباشون تو کما بوده و بعدش بازنشست شده و 2 برادر بزرگترش ازدواج کرده بودن میشه خرجی ده خونه و کلن هنوز هم فکر میکنه پدر اوناست

جالبه که خواهرا و برادراش هم همینو فکر میکنن

3-در خونه رو قفل میکنم ولی متاسفانه دیدم میان پشت در و به موبایلم میزنگن که صدای گوشی ام میاد و از همون پشت در صدا میزنن که خونه ای و در رو باز نمیکنی؟

4- دیروز خواهر شو بزرگی گفت: به دوستم گفتم  میخوام خونه تکونی کنم و حال ندارم

گفته چند تا زن داداش داری بگو بیان کمکت

منم بالاخره زبونم باز شد و گفتم من کمرم درد میکنه و خونه خودمم رو هم به زور تمیز کردم

5-موندم تو کار این دنیا

خیلی این روزا ناراحتم

مگه خدای من چیزی ازش کم میاد که منو به بنده هاش واگذار کرده و زندگی ام رو گره زده به دست بعضی از ای آشغالا که واسم روزی بیارن

خدایا کمکم کن

به نظرتون با این وضع مالی و خونه و مبلای خانم /من خرید عید بکنم یا نه؟

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خیلیا اومدن و واسم کامنت گذاشتن که راهنمایی ام کردن

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس واسه همه دوستام

باید بگم که این سردی بینمون از جای خاصی آب میخوره

چند روز پیش شنیدم که خواهرشو بزرگی زنگیده به شوورم و دارن یواش صحبت میکنن

آخرش هم با کلی دوز و کلک شنیدم که خواهر شو کوچیکی رفته واسه جهازش مبل دیده 4-5 میلیون

چون باباشون همیشه پول ندارن خانم زنگیدن به خواهر بزرگی و  گریه و زاری که من اونو میخوام

اصلا هم شما فکر نکنید که خانم معلم رسمی هستنا

(یک ریال از حقوقشو بابت جهاز نداده فقط طلا میخره)

خواهر بزرگی هم به این آقا زنگیده که میتونی یه چیزشو بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

آقا هم گفته چون ته تغاریه و ناراحت بوده باشه تا 2 تومن میتونم کمک کنم

شما جای من بودین چه میکردین؟؟؟؟؟؟؟

4 ساله تو این زیرزمین تمرگیدم اونوقت 2 ماهه به خاطر کمبود پول خونه سازیمون رو ول کردیم به امون خدا/خرید عیدم رو کنسل کردم به خاطر خونه سازی/مسافرت هامو نرفتم که پول جمع کنیم واسه خونه لعنتی

مبل تو خونه من یه دست راحتی باشه اونوقت اون خانم به خاطر قد بازی باید این کارارو بکنن

منم به شووری گفتم نکن اینکارو

بهم گفت هروقت خرجی زندگیت کم شد حق داری اعتراض کنی

و الان اون واجبتره

حالا هم تا میگم خونه رو راست و ریس کن میگه ندارم

منم میشینم گریه میکنم و اون بی تفاوت از خونه میره بیرون

به خدا خسته شدم از در نزدنای باباش که همین جوری ظاهر میشن تو خونه ام

خسته شدم از دست بچه های خواهرشو و برادرشو که میزارنشون خونه بابا بزرگ و اونا هم به خدا میا یواش در رو باز میکنن و بچه هارو میفرستن پایین

خسته شدم از این که تا صدای در پایین میاد ظاهر میشن جلوم که کجا میری

همین امشب مامی و خواهری و زنداداش اومدن دنبالم با ماشین که همراهشون برم خونه مامی

پدرشو با عجله اومده که کجا میری؟

اونجا چه خبره؟

منم از کوره در رفتم و گفتم باید چه خبری باشه؟

از خیلی چیزا خسته شدم

اما...................

میدونم که باید صبر کنم تا همه چیز درست بشه

شووری باید بفهمه که در حق من چه گوتاهی ای کرده و به اشتباهش پی ببره

با این ناراحتی ای که من دارم نمیتونم پیشقدم بشم

واقعا نمیتونم

افسردگی هم که گرفتم خودم میدونم

داغونم داغون

فقط گریه بهم آرامش میده

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خیلی وقته حالم اینه

ولی به روی خودم نیاوردم و خودم رو به خونه تکونی مشغول کردم

ولی امروز که وب کرال جون رو باز کردم انگار همه عقده هام باز شدن

چند وقته که دیگه روابطمون مثل سابق نیست

خیلی کم به هم حرف میزنیم یعنی من میحرفم ولی شووری حواسش نیست

خیلی بهش گفتم

ولی اون توجه نمیکنه

بیشتر اوقات خونه نیست و وقتی هم که سر کار نیست بیرونه و سر وقت خونه نمیاد

جالبه که با این همه اوضاع قاراش میش ما خواهر بزرگش میگه خدارو شکر کن

خیلیا همین شرایط رو ندارن

و دایم اینارو تکرار میکنه

درسته حرف خوبی میزنه ولی اینو کسی که مثل من تو این موقعیته بگه یه چیزه و اون که شرایطشش خیلی ایده اله حق نداره به من بگه اونم جلو شوهرم

که از اون به بعد هی بگه ببین خواهرم چه حرفای خوبی میزد

این قدر حال روحیم بهم ریخته است که با شادترین آهنگ ها هم اشکام سرازیر میشه

هرشب وقتی میرم تو تخت کلی اشک میریزم تا خوابم ببره

دیشب هم قرار بود بریم خونه بابای جاری واسه تسلیت

شووری دیر اومد

باباش 100 بار اومد و سر من غر زد

منم وقتی زنگیدم به شووری

اون داد زد که بابا دارم میام چه خبرته

آخر شب هم که بهش گفتم باباش بدون در زدن اومده و من لباس مناسب نداشتم میگه خوب شده دیگه

بعد هم قضیه غر غراش

میگه بابا اینا مهم نیست

این روزا اینقدر اعصابم خورده که 2 هفته اس هیچ رابطه ای با هم نداشتیم

خسته ام خسته

زیاد میرم حمام

چون زیر دوش راحت گریه میکنم و صدای گریه هام بالا نمیره و بعدش بازخواست نمیشم

این روزا فکر میکنم خدا منو فراموش کرده

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کرال خانم اینارو نوشتم که هم خودم آروم بشم هم بدونی خیلیا این حالو دارن و تنها شما اینجور نیستی

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

با اجزه خواهرای گلیم

این 2 روز رو کلاس بودمو خیلی فشرده به کارای خونه میرسیدم

کارای عادی نه

خونه تکونی

بله قالیارو دادیم قالیشویی

دیدین من بالاخره پیروز شدم ؟

هنوز نیاوردن

منم تموم خونه رو جارو کشیدم و بعد هم تی کشیدم

کمدها و ویترین رو جایه جا کردم

از کت و کول افتادما

دارم میمیرم از گردن درد

پله هارو هم برق انداختم

دوباره به اتاق خواب رسیدم و یه تغییراتی دادم توش

میخوام بذارم قالیارو که آوردن دیگه یه جا همه دکور رو بچینم و گردگیری کنم و فقط میمونه حموم و دستشان

که اگه شووری جون قبول کنه مثل پارسال برق بندازه

فردا عصر هم شاگرد خصوصی دارم

یه دوستمون امسال کاندید شده و فردا شووری نمایندشه پای یکی از صندوقا

من دارم از الان از استرس نتایج میمیرم

بیچاره خودشو و خونوادهاش

فعلا برم بخوابم شووری فردا صبح زود میره و من عشق میکنم خواب جمعه صبح رو

نه که همیشه زود پامیشم؟؟؟؟؟؟؟؟

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

بوس واسه اصغر فرهادی و گروهش

خدا قوت با غیرت آریاییَ

| ۱۳٩٠/۱٢/٩ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

فردا قراره شووری بیاد خونه

میخوام حسابی گلایه هامو بهش بگم

و از این فرق گذاشتن خونوادش بنالم

امروز هم تولد گلی بود که خیلی وقته ندیدمش

خیلی دلم براش تنگ شده و از خاطره هاش فقط این تاریخ برام مونده

 

| ۱۳٩٠/۱٢/٩ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

واقعا نمیدونم چم شده

صبح رفتم بانک و یونی بعدش هم رفتم خونه مامی و عصری رفتیم خونه همسایه مامی واسه عیادتش

بعد با خواهری کوچیک یه سر رفتیم بیرون و بعدش رفتم خونه

امشب خواهرشو کوچیکی بالا بود رفتم بالا

تا 10 بالا بودم خوابم میاومد

پاشدم بیام پایین حالا همه نشستن

-2تا خواهرشوها

2تا جاریا

و زن پدرشو

پدرشوهرم میگه بمون یه چیز درست کن با خانمم

موندم تو کف پرروییشون

اومدیم تو آشپزخونه داشتم بساط کتلت رو آماده میکردم که زن پدرشو گفت  یه زمین رو گذاشتن به فروش واسه خرج عروسی برادر شو

انگار زمین و زمان وایساد

البته گفت بهشون گفتم که یه کم هم بدین به پایینی ها چون تو عروسیشون هیچ کمکی بهشون نکردین

پدرشو گفته عروس 2(من)ناراحت نمیشه و کم توقعه

عیبی نداره

ولی عروس 3 خیلی پرتوقعه و دم عروسیشون ناراحت میشه

اینارو گذاشتم شووری بیاد بهش بگم

خیلی به خدا ناراحت شدم

دیگه تحمل ندارم

اومدم پایین و خوابم پرید

1 پاشدم و اتاق خواب رو ریختم بهم

چون خیلی کوچیکه مجبور شدم تخت رو تکه تکه کنم و بعد جاشو عوض کنم

خیلی سخت و سنگین بود

رختخوابهارو هم جاشونو عوضیدم چون کمد دیواری نداریم و الانکه 4 شده کارم تمومید

البته گذاشتم شووری بیاد میز کامپیوتر رو برداره چون با بودن لپتاپ دیگه اون جا تنگ کنه واسمون

قراره کامپیوتر و میزشو بدیم به یه بچه که نیاز داره

الان دیگه کم کم داره خوابم میگیره

وقتی اعصابم قاطی میشه پایین چشمام گود میافته و کبود میشه

الان که دیگه افتضاح شده

مامانم هم امروز فهمید از چشمام که ناراحتم

اینقد ناراحتم که مجبورم با کار خودمو خسته کنم که خواب برم

ای خدا..............

ملت با لیسانس آزاد کار رسمی دارن و من با ارشد بهترین یونی بیکارم

ملت تو 25 سالگیشون مستقل میشن و طعم زندگی جدا رو میچشن و من بعد 4 سال هنوز جرات نمیکنم تو خونم کباب بپزم که اگه بوش برسه بالا هزارتا مهمون جمع میشن

ملت همه عمر شووراشون شبا خونه ان

ولی من بدبخت همیشه تنهام

پارسال عید شووری سر کار بود امسال هم روز عید شیفته

تازه قراره کار دومش هم شروع بشه که روزایی که شیفته که هیچی تو 48 ساعتی که خونه اس قراره 24 ساعتش بره یه جای دیگه

یعنی فقط 24 ساعت خونه و 48 ساعت سر کار

خدایا پس کی قراره درست بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

ای خدا

 

| ۱۳٩٠/۱٢/۸ | ٤:۱٠ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

البته نمیدونم اینجارو خونواده شووری میخونن یا نه

چون شبی که رفته بودم بالا /دیدم برادرشووری با اینترنت ما وصل بود و صفحه ای که میخوند شبیه صفحه وب من بود

ولی بالاخره واسم مهم نیست چون خیلی ناراحت شدم شبی

داشتیم درباره قیمت طلا میحرفیدیم که من گفتم بیچاره شما

چطوری سرویس میخرید؟

برادرشو زد زیر خنده و گفت مگه بابا اینا نگفتن خریدیم الان یک ماهه

من جا خوردم

چون برای ما خواهرشوها با 2 تا خاله هاشون با زن برادرشو بزرگی باهامون اومدن و سر قیمت کلی حرف و حدیث به پاشد

ولی اونا 2 تایی رفتن خریدن اونم با چه قیمتی؟

12 تومن شده

مال من بدبخت شد 900 تومن که پدرشو فقط 400 تومن دادن

ولی برای اینا 12 تومن رو کامل دادن

به شووری که میگم میگه خوب بدن

مبارکشون باشه

اون موقع بابام نداشته

نمیدونم چی بگم

از این ور هم پدرشو واسشون خونه ساخته و حتی کابینت رو هم خودشون گداشتن

جالبیش اینه که همش به من میگه تو نور چشم منی

اگه من نور چشمتونم چرا واسه اونا اینهمه سنگ تموم میذاری و من هنوز بعد 4 سال باید تو این آلونک بشینم

به خدا حسود نیستم ولی دارم از اینهمه فرق گذاشتن دیونه میشم

دلم میخواد گریه کنم

ولی مدتهاست که اشکم نمیاد و فقط بغض که میشینه تو گلوم

گلوم شروع میکنه به سوزش و تا یکی دو ساعت احساس خفگی دارم

از وقتی هم که اومدم پایین دارم خفه میشم

چرا شانس من اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

| ۱۳٩٠/۱٢/٧ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

آی گفتم که دارم میرم سروقت آشپزخونه

آره ار 1 رفتم تو آشپزخونه و افتادم به جون یخچال و فریزر

باورم نمیشد اینهمه طول بکشه

تا 4 یه ریز کار کردم و بالاخره حاصل این کار کردن یه پلاستیک پر از مواد دورریختنی شد که با اینکه همیشه به یخچال و فریزر میرسم /مثل اینکه کم همتی کردم

کل آشپزخونه رو هم با اسکاج و ...شستم

آخرشم تی کشیدم که زود خشک بشه

4 ناهارم رو که شب قبل پزیده بودم(قیمه) رو گرم کردمو و خوردم

یه چایی نبات هم پشتش

بعد هم خوابیدم و الان پاشدم و دیدم که حسش نیست از خونه برم بیرون

شووری ماشین رو واسم گذاشته ولی حالش نیست

فردا میرم بیرون

خاله پری هم اومده و من الن حال خوشی ندارم

| ۱۳٩٠/۱٢/٦ | ٧:٢٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

از دیشب واسه امروز برنامه ریختم که امروز خونه تکونی رو ادامه بدم

ولی طبق معمول همه جیز با رفتن شوورم عوض شد

چون وقتی شووری نیست خونه منم تنبل میشم اساسی و صبح تا شب یا خوابم یا پای نت

1- دیشب چون دیر وقت اومدیم خونه و من باید واسه این چند روزی که شووری میره سرکار غذا بپزم خیلی با عجله شروع کردم به کار

ولی همین کار دستم داد و روغن های سرخ کن برگشت رو کابینت و کف آشپزخونه

خوشبختانه رو خودم نریخت

تا یک ساعت با شووری تمیز میکردیم و تازه ظرفای تو کابینت هم مجبور شدم بشورم

2-از 11 که پاشدم همینجوری چسبیدم به نت و نمیتونم جدا بشم

3- قالی هارو هم که شووری گفته بذارم تا خودش بیاد ببگه قالی شویی بیاد ببرن

با این حال من نمیتونم دکوراسیون رو عوض کنم

4- از الان باید برم کارای آشپزخونه رو تموم کنم

یخچال و فریزر رو تموم کنم تا ببینم چی پیش میاد

 

فهمیدین اینارو به سبک مژی جونم(مژی جون و شوشو )نوشتم؟؟؟؟؟؟؟

| ۱۳٩٠/۱٢/٦ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مژی جونم پس رمز من چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟/

نظر هم که نمیشه واست گذاشت

میکشمتا

| ۱۳٩٠/۱٢/٥ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

ای وای من

دوباره مرگ

اونم عموی جاری

دیشب فوت کرده هنوز به برادرشو و خانمش نگفتن آخه همه کاراشون رو اجام داده بودن واسه 3 فروردین که عروسی بگیرن

خیلی دلم به حالشون سوخت

ولی چه میشه کرد؟؟؟

ای دونم مژگان چشم خمار خودم

مثل خودمه همیشه فکراشو به همه اعلام میکنه مثل الان که داره تمیزکاریه عید رو انجام میده

منم دیروز در حرکتی خداپسندانه افتادم به جون کابینت های آشپزخونه

کم کم تا دیشب تمومشون کردم

البته یخچال و فریزر و گاز رو گذاشتم برای چند روزه دیگه

همین ها هم کلی ازم جون گرفت

با اینکه همه هفته تمیز کاری داشتم ولی باورم نمیشه اینهمه طول بکشه

امروز هم باید بریم مراسم عمو جاری

ایشاللاه جمعه پذیرایی رو  تغییر دکوراسیون میدم اونم تهنایی

چون شووری نیست

| ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ۱:۳٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

الان داشتم پست گیسو جون رو میخوندم

دلم خیلی گرفت از چند لحاظ

1- اینکه خیلی وقته که دلم میخواد برم پابوس امام رضا

ولی آقا نمیطلبن

2- اینکه منم دلم میخواد مثل خیلیا صاحب خونه بشم واز دست  این خاله زنک بازیای ملت (فامیل) راحت بشم

امشب با شووری دعوام شد البته مامی اینا شام اینجا بودن با خواهری  و داداشی اینا

وقتی رفتن صحبت از خونه شد

 

دیگه حرفمو نمخونه و فقط بهم میگه صبر کن

توجه کنید میگه باید صبر کنی

لظفا کسی  نگه که صبر کن

چون دیگه بعد6/7 سال دیگه صبری برام نمونده

خسته ام

خسته

| ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com