خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

شلام عسلای من

خوبین؟

جمعه چون خسته بودم و دلیل محکمتری داشتنم واس خوابیدن 11 پاشدم و شروع کردم به ظرف شستن آخه خیلی ظرف از شب پیش مونده بود

راستی قبلش ساعت 7 شووری اومد منو از خواب بیدار کرد که پاشم حلیم نذری بخورم

آخه آورده بودن واسه باباش اینا اونم یه بشقاب واسه من فرستاده بود

همون جوری رو تخت خوردم و خوابیدم شووری هم رفتش شیفت

تا 12 ظرف شستم و دیگه حوصله ام نشد خونه رو جارو کنم

تا 2 پای نت بودمو بعد کمی فسنجون از شب قبل مونده بود و اونو خوردم و یه دوش گرفتمو رفتم خونه مامی

بعدش شب رفتیم عروسی دختر خواهر شوهر خواهرم

خوب بود خوش گذشت

دیشب سرماهم خوردم آخه اینجا خیلی هوا سرد شده

آخر هفته هم میخوام برم تهران  برا دفاع

از استرس دارم میمیرم واسم بدعایید

 

| ۱۳٩٠/٧/۳٠ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

صبح پیش از بالا آمدن خورشید خواهری زنگیدن

میای بریم آرایشگاه؟؟/

گفتم باشه رفتیم ولی آرایشگرمون رفته بود مسافرت

رفتیم  یه جای دیگه

کلن ما خیلی ابروهامون نازکه

منم هی به آرایشگره گفتما

ولی بازم ابرومو نازک کرد

اعصابم ریخت بهم

11 رفتم خونه دختر عموی شووری که شوورش با آقای ما دوسته

ناهاز منو نگه داشتن و شووری هم اومد

2:30 ناهار که ماکارونی بود رو خوردیم و 4 اومدم خونه

چون شام مامی اینا با خواهریا میاومدن خونه ما

گردو هارو مغز کردم واسه فسنجون و کلی گردگیری فرمودمو

5:30 رفتیم سر خاک مادر شووری

6 هم رفتیم دنبال خواهری اینا

مامی اینا هم اومدن و تازه تو این هاگیر واگیر

پدر شووری ب اتفاق برادر شووری و 2 تا بچه های خواهر.شو هم اومدن و موندنت عروس به گلا آب نمیده و همش میخوابه

گلا همه خراب شدن

منم که کاردم میزدی خونم نمی اومد

هرچی خواهری گفت جوابشو بده و بهش بگو من گل نمیخوام اینا رو ببرین واسه خودتون

گفتم روم نمیشه ولش کن

خوب..............

12 تازه خواهری اینا رفتن و ما هم  در پی زنگ های مکرر دوست شووری رفتیم خونشون

و کیک خوردیم و 50 تومن بردیم واسه تولد نینی هاشون

با همون دختر عمو شووری و مامان 2 قلو ها کلی حرف زدیم و دلمون باز شد

3 اومدیم و خوابیدیم

شووری هم امروز واس 3 روز رفته شیفت و نیست و من در دوران مجردی به سر میبرم

پدرشووری که هی به همه میگف

 

| ۱۳٩٠/٧/٢٩ | ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز شووری صبح زود رفته بود یزد واسه امتحان و کلاس ضمن خدمت

منم پاشدم اونم 11

یه صبحونه کوچولو خوردمو نشستم پای اینترنت

ناهار هم برنج رو کته کردم و گوشت رو هم با سرخ کن کبابیدم و زدم به هیکل

زنگیدم به شووری و گفت عصر میاد منم دراز کشیدم و خوابم برد که هی تلفن میزنگید

یه بار خواهری:پاشو بیا خونه ما

زن دوست شووری:فردا تولد 2 قلوهامونه/بیایید خونه ما

منم کلن قاط زدم و دیگه نخوابیدم

شووری 7 اومد و رفتیم خونه عموش

آخه از زیارت امام رضا اومده بودن

تا 9 اونجا بودیم

چون نزدیک خونه خودمونه/اومدیم شووری گشنه اش بود

هات داگی زدیم و شووری گفت بریم خونه مامی من

10 رفتیم پیش نینی خواهری و 12 اومدیم خونه

شووری خوابید ولی من یه فیلم دیدم تا خوابم برد

پی نوشت: کمرم در حال شکستن میباشد/از بس درد میکنه

| ۱۳٩٠/٧/٢٩ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

گلای من اینم صندلی داغ من

حالا ببینم کیا میان از من سوال میکنن

 

| ۱۳٩٠/٧/٢٧ | ۳:٠٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

صبح 10 پاشدم و سریع رفتم خونه مامی که سبزی پاک کنیم واس قرمه سبزی

ولی مامی جون زحمتشو کشیده بود و من فقط یه ساعتی با نینی خواهری بازی کردم و اومدم خونه

شووری هم چون فردا  امتحان داره واس محل کارش داشت درس میخوند

12 اومدم و ماهی  ها رو شستم و بسته بندی کردم بعد ناهار رو درست کردم و 2 ساعتی با آشپزخونه ور رفتم و پخچال رو تمیز کردم و کل آشپزخونه رو گردگیری کردم و بعد ناهار و یه چرت کوچیک

اونم با کمر درد زیاد

بعد هم رفتم مامانی اینارو برداشتمو رفتیم خونه خواهری واس شام

تا 12 اونجا بودیم و من به بدبختی با یه کمر خمیده دارم مینویسم

| ۱۳٩٠/٧/٢٧ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

شب دیر خوابیدم و صبح هم 5 پاشدم و یه کم واسه امتحان خوندم و راه افتادم 7 رفتم به سمت امتحان

تا 9 الاف شدیم تا اکارشناس اومد و امتحان رو گرفت /من واسه تستی خونده بودم ولی سوالا تشریحی بود که نسبتا خوب دادم

با خواهری رفتیم واسه عروسی دختر خواهرشوهرش که هفته دیگه اس لباس بخره

واقعا گرونه

لباس از 80-90 پایین تر نبود/یه کت و دامن خرید ماه 130 تومن واقعا ناز بود

ناهار رو خونه مامی زدیم و عصر اومدم خونه و با شووری بعد از مدت ها دعوامون شد که منجر به قهر شد

بارها به شووری گفتم که وقتی قهریم نباید وقت خواب جدا بخوابه ولی  دیشب هم رفت تو هال خوابید منم بی شام خوابیدم و ماهی هم گرفته بودم که سر لجبازی تمیز نکردم و امروز مجبور شدم خفتشو بکشم.

2روزه که کمر درد امونم رو بریده نمیدونم چه کنم

| ۱۳٩٠/٧/٢٧ | ۱:٢۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز شووری اومد و خودش رفت صبحونه خورد و منم با تلفن برا.شو از خواب پاشدم و جنگی آماده شدم و رفتم محضر واسه امضا

از اون ور هم مثل همیشه رفتم خونه مامانی

تا 1 اونجا بودیم و با نینی خواهری سرگرم

اومدم خونه و ناهار کباب تابه ای رو که تو وبلاگ خاطرات عروس و دوماد دیده بودم درست کردم که خوشمزه بود

عصری هم کمی درس خوندم و شبی با شووری رفتیم خونه یه دوستش که تازه ازدواج کرده و الان هم کمی دارم واس امتحان فردا میخونم و شووری هم داره میوه میخوره

برم تا نفهمیده

راستی من دیشب یه پست گذاشتم که الان دیدم فرت شده ببخشیدا

| ۱۳٩٠/٧/٢٤ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز هم از ساعت 10 واس من آغاز شد

خواهر کوپیکی زنگید که بیا منو از دانشگاه ببر خونه مامی

رفتم اونو رسوندمو اومدم خونه

که هییییییییی وایییییییی من بازم شوور خواهر شو اومد که پسرم اینجا باشه 2 ساعت دیگه میام دنبالش

منم که حسابی تمرین کرده بودم که نه گفتن رو یاد بگیرم

گفتم دارم میرم یونی

اون رفت و من یه کمی کتاب رو نگاه کردم

ناهار قرمه سبزی داشتم از قبل /خوردم و راه افتادم رفتم یونی

این بارم کلاسم خوب تموم شد و شکر خدا فقط کمی پسرا شیطونی میکنن41

بعد رفتم خونه مامی چون تو مسیر یونی و خونمونه

بعدش با خواهری اینا رفتم بیرون چون ماشین رو شووری نبرده بود حسابی تو خیابونا چرخیدیم و برا.شو زنگید که هم ماشینمون رو میخواست و هم بابت اون کاری که گفته بودم(مسول فنی برادر خانمش) میخواست فرمها رو امضا کنم /فقط خدا کنه بابت حقوق با هم کنار بیاییم /تازه واسش نذر هم کردم

یه جورایی خوب خدا داره بهم حال میده/خیلی بابت این کار خوشحالم /گرچه قرار بود یه کار خوب و دولتی واسم جور بشه ولی همینم خوبه دیگه همش که نمیشه حرف ما بشه

خداجونم ممنونتم

دیگه اومدم خونه پدر شو

اونم رفت خانمشو آورد و به دلیل حضور خانم شام مرغ پزیده بودن که منم خودمو دعوت کردم و شام رو زدم و بعد تی وی دیدم

جاری میگفت کل فامیل حرف منه که تو یونی کلاس برداشتم و از این حرفا

منم گفتم بابا آش دهن سوزی هم نیست

دیگه منم دیدم مزاحم اونا نشم و اونا هم دلشون میخواد من زودتر برم

اومدم پایین و کمی درس خوندم واسه امتحان شناسه نظارت

الان هم در خدمت شماییم

پی نوشت: چون ماشین نداشتم امشب دیگه خونه بابا نرفتم

2-میخواستیم امشب با خواهری اینا بلال بزنیم که نشد

3-همه گیر دادن به بچه دار شدنم ولی من میخوام دکترامو بگیرم و تو این فکرا نیستم

4- واسم بدعایید که حقوقمو خوب بده تا شرمنده شووری نشم با این همه درس خوندن

| ۱۳٩٠/٧/٢٤ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| ۱۳٩٠/٧/٢۳ | ۱:٢٢ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام گلای همیشه بهارم

صبح پاشدم رفتیم دادگاه با شووری

نه نترسین طلاق نگرفتیم

واسه تایید مدارکم رفتم آخه اگه خدا بخواد میخوام شناسه نظارت بگیرم واسه کارگاه یکی از اقوام(داداش جاری کوچیکه)

2شنبه هم امتحان دارم که 100تا صفحه هست و من تا الان فقط نصفشو خوندم

بعد رفتم خونه مامی اینا و تا 2 اونجا بودم ولی ناهار نخوردما

قبل از بیرون اومدن از خونه ماهی رو گذاشتم تو آبلیمو و زعفون و نمک و پیاز

2 اومدم با شووری خونه.

ناهار رو پزیدم و شووری 5 اومد خونه ناهار خوردیم و من با خواهر شوور بزرگی رفتیم بیرون و 1 ساعتی بودیمو بعد من اومدم خونه و اونم اومد اینجا و تا 11 اینجا بودن و سالاد الویه درستیدم و خوردیمو اونا رفتن منم تا 2 واسه شووری قرمه سبزی درستیدم و خوابیدم

 

| ۱۳٩٠/٧/٢۳ | ۱:۱٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز که دیر پاشدم به خاطر دیشب

از صبح هی پاشدم و خوابیدم/چون دوستم که تهران فوق میخونه قرار بود بره یونی من و واسم از کارشناس چیزی بپرسه

آخه 1ماهه که من هر روز میزنگم و کسی جواب نمیده

ناهار رو عدس پلو پزیدم و طبق معمولی شووری با بچه خواهرش اومد و ناهار رو خوردیم و خوابیدیم

6 یه سر زدیم بیرون

پسر خواهرشووری رو بردیم و یه سر رفتیم خونه مامی

اونجا بلال خوردیم

البته من کمی با آبجی جونم بحث کردمتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید که شووری خیلی ناراحت شد و به خاطر اینکه من زود فراموش کنم آوردم خونه باباش

اونجا هم با جاری جونم کلی حرف زدیم و خبر های جدیدی کسب نمودم

12 اومدیم پایین و نیمرو خوردیم و شووری الان رفت که بخوابه منم کم کم برم

دوستون دارماSmiley

| ۱۳٩٠/٧/٢۱ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

شلام عزیزای من

من اومدم از یه خونه جدید

بله گلای من

دلم میخواد از اینجا همه اونایی که میان و واسم پسغام میزارن رو ببوسم

لپاتونو بیارین جلو

دیروز صبح 8 پاشدم و پریدم تو حمام و یه دوش باحال گرفتمو بعد راهی مغازه شوهر خواهر شووری شدم و پایان نامه ام رو پرینت گرفتمو بعد راهی یزد شدیم

2 ساعتی تو راه بودیم و بعد رفتیم خونه پسر خاله ام که  برادر شووری خواهری هم میشد .(تازه خانمش هم جاریه خواهریه و هم خاله شووری من)

قاط زدین؟؟؟؟؟؟

ناهار رو خوردیم و من با استادم تماس گرفتم که برم رساله مو بدم بهش یه بار دیگه ملاحظه بنمایند

رفتیم دم خونشون

خانمش مارو به زور برد داخل و یه چای و شیرینی خوردیم (چون واسشون پسته برده بودم از باغ باباجونم

بعد رفتم خونه دوستم که از لیسانس با هم بودیم

شب هم بعد از شام اومدم خونمون ساعت 1 رسیدیم خونه

| ۱۳٩٠/٧/٢٠ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام گلای بی وفای من

من از وبلاگ لوکسم اومدم اینجا که راحتتر بتونم واسه شما پیغام بذارم

من که مثل بعضی از شماها نیستم که بیام بخونم و برم

دوستون دارم که جامو عوض کردما از فردا اینجاما

هرچند که خاطرات قبلی رو خیلی دوست دارم ولی چاره چیه؟؟؟؟؟؟

| ۱۳٩٠/٧/۱٩ | ٢:٠٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
| ۱۳٩٠/٧/۱٩ | ٢:٠۸ ‎ق.ظ | پرشین بلاگ نظرات () |

Design By : shotSkin.com