خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

وای چقدر این عیدارو دوست میدارم

عیدتون مبارک

| ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اوه اوه

فکر کنم با این حرفایی که من زدم

و این پست جدید مژگان جان

الانه که مژگان جون لینک منو کلن پاک کنند و دیگه بهم سر هم نزنن

| ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

کلا من از خودم بیزارم

مخصوصا تو این 2و3 روزه

به چند دلیل:

1-بابت دیروز که بچه ها میان اینجا و سرم رو میخورن

منم اصلا روم نمیشه بهشون چیزی بگم که مبادا برن به مادراشون بگن و اونا هم ناراحت بشن

اگه از اول مثل جاری بهشون تذکر داده بودم الان سالی یه بار هم این ورا پیداشون نمیشد

2- الان 7 ماهه که شناسه نظارتم رو گذاشتم واسه کارگاه برادر جاری

اما دریغ از یک تومن

تازه دیروز شووری رفته ازش بستنی بگیره ریلکس حساب کرده و پولشو گرفته

از دیشب دارم دق میکنم

امروز دوستم میگفت من ماهی 350 میگیرم

ای خاک بر سر من

به شووری گفتم که به داداشش بگه بهش تذکر بده

اگه درست نشد خودم زنگ میزنم بهشون و میگم

3- بالاخره امروز اون کیک رو پختم

کدوم؟من برای مناسبتایی مثل روز پدر و ... واسه پدرشووری و مامانم اینا و ... کیک میپزم و میبرم

خیلی وقته این کار رو میکنم

بالاخره روز پدر جاری بزرگی خونه پدرشوورم بود و از اون روز تا حالا هر روز زنگ میزنه و میگه واس پسر من کیک پختی؟

تازه اولش میگفت که خبرم کن خودم بیام اونجا باشم که مثلا یاد بگیرم(اونم کسی که ناهار هم خیلی وقتا نمیپزه و از بیرون میگیرن

کلن خیلی شل و وارفته تشریف دارن)

منم دیدم اگه بگم بیاد یه روز کامل میمونه و ناهار یا شامی تلپ میشه اینجا

خودم درست کردم و عصری میدم شووری ببره

حالا اون کسیه که تو این 6/7 سال به خدا یه ناهار و شامی رو مارو دعوت نگرفته و فقط تو کار اطراقه

از خودم بدم میاد که چرا نتونستم بهش بگم نمیتونم

اونم به کسی که هیچکی کاه هم بارش نمیکنه

4-

5-

و.....

حالا بگین حق دارم؟

| ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

ای جونم کرالم که اینجور قشنگ راهنماییم کرد

بابت گفتن به خونوادشون که اولا روم نمیشه و همش از این اخلاقمه که اینجور ضربه میبینم

باورت میشه چند بار برق رو قطع کردم

نشستن تا شووری اومد و وصل کرد

البته من نگفتم خودم اینکارو کردم شوورم ناراحت میشه از شانس من

فیش رو کشیدم که وصل کردن

ماهواره رو از تنظیم در اوردم /درستش کردن

امشب این کانال رو پاکش میکنم ببینم چه میکنن

دارم بالا میارم از دستشون با این سر و صداشون

خدایا  ب دادم برس

| ۱۳٩۱/۳/٢٧ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

هیچی منو تو این روزا نمیتونه دق بده جز تعطیلی این مدرسه های بی صاحب

چرا مدرسه؟

خوب معلومه

تعطیلی این مدرسه های وامونده رابطه مستقیم داره با تلپ شدن بچه های خواهرشوهری و برادرشوهرم

دیروز که شووری نبود چهل بار اومدن پشت در و اول زنگ زدن

من درو قفل کرده بودم

باز نکردم

کار بجایی رسیده بود که با دست میکوبیدن به در و داد میزدن

اونا ول کن نبودن و بعدش با پدر شووری اومدن پشت در هی صدام میزد

داشتم میمردم از عصبانیت

رفتم حمام که بعدا نتونن مچم رو بگیرن

10 بود که داد و فریاد زن پدرشوهرم بلند شدو هی میگفت مفت خورای پدرسگ و .... 

کلی هم فحش میداد به یه نفرو فک و فامیلش

هی گفتم خدایا باز چی شده؟

تا اینکه دوباره در زدن

انگار شیر دنبالشون کرده بود

 پدرشوهر خان بود که اومده دنبال 15 تومن پولی که بابت یه قضیه ای و با واسطه زنش از شووری میخواستهبود

یعنی این خانم از کسی میخواسته و اونم کارگر شووری بوده بابت کارای خونه

دیگه خانم رو حواله دادن ب اینجا

تازه ملتفت شدم که با من بودن

خاک بر سرم

اینهمه خوبی برای چی؟

بهشون گفتم شووری که نیست ولی این کارت بانکی من

برید بگیرین

گفتن نه فردا

زنگیدم ب شووری

خیلی داغ کردو گفت فردا میبرم میندازم جلوش

حالا امروز هم دوباره من و  شووری جلو تی وی  خواب بودیم که درمون بدون زنگ باز شد

من سریع بیدار میشم با کمی صدا

ولی به روی خودم نیاوردم دیدم بچه های خواهرشو هستن که شووری بهشون گفت سر و صدا نکنین

شووری رفت و سر و صدای اینا شروع شد

میان اینجا که از ماهواره کارتون ببینن

خدایا من 3 تا بچه رو تا آخر شب چجور تحمل کنم

دارم دیونه میشم با این سر و صداشون

 

| ۱۳٩۱/۳/٢٧ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اینقد این روزا درگیرم که خودمم نمیفهمم چکار میکنم

الان واقعا میفهمم که خانمایی که شاغلن البته اونایی که ساعت کاریشون زیاده چی میکشن

صبحا باید 7 بزنم بیرون و خدارو شکر یونی نزدیکه

تا 5-6 عصر یونی هستم

خیلی سخته

وقتی میام میخوابم تا یکی دوساعت

بعدشم که به کارای خونه میرسم

چند روز بود که لباسا وسط خونه ولو بود

دیگه داشتم دیونه میشدم

خداروشکر دیروز تمومش کردیم با شووری

امروز هم خونه رو جارو زدم کمی از طرفارو شستم و خشک کردم و گذاشتم تو کابینت

هنوز کلی از ظرفا مونده

دارم یه گردگیری کلی میکنم

از 6 تا الان رو پا بودم

شووری هم فردا امتحان داره که رفته خونه خواهرشووری تا خواهرش بعضی اشکالاشو (زبان)

رفع کنه

منم شیر جوشوندم و کمی خوردم و ماست درست کردم

و کمی هم پنیر درست کردم

آخه شووری پنیر خونگی خیلی دوست داره

الان هم سوپ گذاشتم و نشستم پای نت

این روزا دارم واس مشکلات زندگیم حکمت خدارو پیدا میکنم

یه اتفاقایی افتاده که بعدا میام میتعریفم

| ۱۳٩۱/۳/٢۳ | ٩:٥۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

 من که خود لامصبم رو میشناسم

اصلا من کسیم که بتونم خودمو کنترل کنم؟

امروز هم عصری که از یونی اومدم مثل خرس کلی خوابیدم و بعدش در در

و

حالا هم فقط گاز رو تمیز کردم و ظرفارو شستم

کمد لباسامون قفسه اش شکسته و لباسا وسط خونه ولو شدن

شووری هر روز قراره درستش کنه و نمیکنه

الان هم اومده میگه میبرم تو کمد بالا میزارم

کلیدشم میارم

هرچی هم بهش میگم من هر بار که بخوام برم بیرون همه میفهمن/حرف گوش نمیده

آهان من اومدم که به روش کرال جونم کلاس بگذارم

باید بگم که من چون تو یونی تدریس میکنم به عنوان مسول امتحانا باید سرجلسه باشم و نه به عنوان دانشجو

کیف کردین از این کلاس گذاشتن؟

تو حلقم مونده بودنیشخند

| ۱۳٩۱/۳/٢٠ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

الان نصفه شبی تازه شووری شروع کرده به درس خوندن فردا هم امتحان داره

منم از فردا باید از صبح برم یونی واسه امتحانا و تا عصری هم باید بمونم

دیگه تا نیمه های تیر همین بساطه

خیلی خوبه یه نوع تنوعه برای من

بخاططر همین هم کمتر میام نت

البته اگه بتونم خودم رو کنترل کنم

| ۱۳٩۱/۳/٢٠ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

تصور کنید این آقا همونیه که دلتون می‌خواد سر به تنش نباشه!! ابزارهای مختلف رو هم می‌تونید از منوی سمت چپ انتخاب کنید. با کلیک روی جعبه کمک های اولیه هم مثل اولش آماده و سرحال میشه! مشت،‌ لگد، چوب یا پنجه بوکس!! با کدومش بیشتر حال می‌کنی؟ برای شروع بازی روی عکس زیر کلیک کنید

 

Inline image 1

| ۱۳٩۱/۳/۱٩ | ۱:۳٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

این چند روزه هیچ خبری نبود جز خونه نشینی من و شووری که دایم پیش بناها بود بابت ساخت خونمون

از پریشب هم حجم دانلودم تموم شده بود که امروز خریداری شد و وصل شدم

دیروز هم به کل درخدمت خونواده شووری بودم

زن پدرشوهرم رفته مسافرت و ناهار و شام شون شده با من بدبخت

از یه طرف چون دلم میسوزه خودم پریروز ناهار بردم

دیگه دیروز رو پدرشو خودشون اومدن

جالبه برادرشو و خانمش هم دیشب اومدن اینجا با پدرشو

با اینکه شووری نبود اومدن و نشستن تا من کتلت پختم و دادم کوفت کردن

بعدش رفتن

فردا دیگه قراره دوستم ناهار بیاد اینجا

منم در رو قفل میکنم که کسی نیاد

دیگه اعصاب ندارم که واسه 4 نفر غذا بپزم

اون یکی خواهری هم رفتن مشهد و این دل بیصاحبم حسابی گرفته

خواهری میگه بچه اش که 2 سالشه به محض اینکه رفتن تو حرم به باباش گفته خاله و اسم منو صدا زده

دلم زیارت امام رضارو میخواد

راستی جدیدا دیگهای سنگی رو با یه طرح جدید فکر کنم چینیا زدن که خیلی شیکه و خوشکله

من زنگ کرم رو خریدم

از شنبه خورشتا رو تو اون میپزم

واقعا خوشمزه میشه و اصلا یه مزه دیگه داره خورشتا

حسابی خوشم اومده ازش

 

| ۱۳٩۱/۳/۱۸ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

همه دوستامون و اقوام و خواهری و داداشی اینا رفتن مسافرت

ولی ما باز هم تو خونه ایم

دیگه خسته شدم از این همه خونه نشینی

بازم خداروشکر کار شووری هست که به همه بگیم نمیتونیم بیایم بخاطر کارشوری و اینکه مرخصی نداره

حالا خدارو شکر که مرخصیاشون لغوها

گرچه خودشون دیگه میدونن

چقدر دلم این روزا میخواد بریم مسافرتیول

بریم خونه خودمونگریه

بریم خریدافسوس

بریم مهمونیبازنده

و نینی دار بشیمقهقهه

ولی حیف که نمیشه

با این وضع اسف بار مالی ما

همینکه میتونیم نفس بکشیم باید شکر گذار خدا باشیم یک دنیا

ای خدا

کمکم کن تحمل کنم

| ۱۳٩۱/۳/۱٤ | ۱:٤٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

نیشخنددیشب جاری جانمان را پدرشووری پاگشا نمودند

برای سومین بار

بلههههههههه درست خوندین 3 بار تا حالا

یکبار وقتی که تازه بله رو گرفتن

یک بار هم وقتی عقد فرمودن

یکبار هم الان

تازه هر سه بارشو جلوش گوسفند سر بریدن

تا بترکه چشم حسود جاریش(خودمو میگم)

منم نرفتم بالا تا 8

مثل یه خانم پاشدم رفتم بالا

الکی هم گفتم حالم خوب نبوده

از بس این چند روزه بابت چکهامون حرص خورده بودم پایین چشمام کبود شده بود و همه باورشون شد که من حالم زیاد خوش نیست

پدرشووری هم بهم گفت چرا نیومدی بالا

منم گفتم سرتون رو تکون ندین من میگرنم عود کرده بودبامن حرف نزن

بعد هم زن پدرشووری گفت که جاری بهشون گفته که از طرف قوم شوهری یکی گفته ک من جهازم رو با دوماد شزیکی خریدیم و بزرگاشو دوماد خریده

البته که همه میدونن همینطوریه

منم حدس زدم  که شبی میاد واسه قیافه گرفتن

پس من دست پیش گرفتم و کلی قیافه گرفتم

اصلا جرات نکرد باهام 2 کلمه حرف بزنه

امروز هم زنگ زده بهم که ساعتم رو دیشب شما ندیدین؟

گذاشتم خونه پدرشوهری الان گم شده

منم گفتم نه

مگه من مفتشم

حالا همه در پی پیدا کردن ساعت نو عروس هستن ب جز من که اینجا نشستم

 

پی نوشت:

از اون شب که کلی تو طلافروشی گریه کردم

با شوهری خیلی صحبت کردم که بهم کم محبت میکنه

حالا یا بخاطر طلاهای مرحوم هس یا بخاطر صحبتام که کلی باهام مهربون شده و بهم میرسه

2- دیشب موقع ظرف شستن چ.م تعداد مهمونا زیاد بودن(مامان منم بودن) و تعداد ظرفشورها کم

بعد از اینکه همه رفتن ما رفتیم ظرف بشویییم جاری مجبور شد بیاد کمک

که اصلا خواهرشو بهش نگفت نمیخوادقلب

اونم 4 /5 تا بشقاب که شست شوورش اومد گفت من خوابم میاد پاشو بریم فردا باید برم ماموریت

اونا پاشدن رفتن و امروز یکساعت پیش برادر شو اومده دنبال ساعت خانم

اینجوریه که خدا دست آدم رو رو میکنهتعجب

بدم میاد از مردایی که اینهمه از زنشون حساب میبرنسبز

| ۱۳٩۱/۳/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

چهارشنبه ای رفتیم طلاهای بنده رو تقدیم طلافروش های قلدر فرمودیم

بماند که اون شب چه شب بدی شد برام

وقتی رفتیم سرویسم رو بفروشیم با خواهرم تماس گرفتم که چیزی رو بپرسم ازش

فهمید که من طلا فروشی ام

ازم پرسید واسه چی اونجایی؟

دیگه اشکم بند نمیاومد

با اینکه سرویسم اونی نبود که روز خرید دلم میخواست ولی چون خیلی باهاش خاطره داشتم دوستش میداشتم

از بس اشکم شرشر میریخت همه نگاهم میکردن

از طلافروشی زدم بیرون

بعد از 10 دقیقه دیدم شووری پشت سرمه

سرویسم رو نفروخته بود

به 2 دلیل:

1- ضررش 1تومن بود(یعنی پرسیدیم اگه بخواهیم بخریمش چند؟ گفت 1تومن بیشتر میشه)

که شووری گفت فکر نمیکنم بعدا هم بتونم واست بخرمش

2-از بس من گریه کرده بودم دیگه غصه اش شده بود

دیگه اون شب صبر کردیم ببینیم چی میشه

فرداش رفتیم با رضایت بنده بفروشیمش که اون مغازه گفتن نیم ساعت دیگه بیاین

ما هم رفتیم 2 تا دستبندای منو و طلاهای دیگه ام رو دادیم شد 4 تومن

دیدیم فعلا کافیه تا بعدا هم خدا بزرگه

من اصلا واسم مهم نیست که طلاهامو بفروشم فقط این سرویسم از لحاظ عاطفی اذیتم میکرد

خیلی سخته آدم ببینه که سرویس طلات یک سوم سرویسی هست که برای جاری خریدن در صورتی که مجبور بشی همونم بفروشی واس ساختن خونه ای که پدرشوهر جان برای اونا خودش ساخته عصبانی

 

اینم کادوی روز مرد (همون 4تومن رو میگما)

نکنه منتظرین کادو هم بخرم؟نیشخند

| ۱۳٩۱/۳/۱۳ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز صبح مامانی اومد خونمون

با دست پر

3 کیلو گوشت آورده بود واسمون

فکر کنم آبجی کوچیکه به مامی گفته بوده که اوضاع ما خرابه

خیلی خجالت کشیدم

خدا کمکمون کنه از خجالتشون در بیایم

از دیروز صبح گازمون قطع شده به شووری گفتم

میخواست به باباش بگه ولی گفتم نه

نمیخوام واس کسی دردسر درست کنم

خیلی جالبه زندگی بدون گاز

فقط با پلوپز کمی برنج که داشتیم رو داغ کردم و خوردم

منتظرم فردا شووری بیاد پیگیری کنه ببینه مشکل از کجاست

دیگه هم خبری نیست

| ۱۳٩۱/۳/۱٠ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

وای من چقدر خوشم میاد از این ساواشقلب

عاشقش شدما

(معلومه که حرفی نداشتم برای گفتن مگه نه)نیشخند

 

| ۱۳٩۱/۳/٩ | ۱:٤۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خوب میگن درویش نالید نالون تر شد

الان شوور خان زنگیدن و فرمودن که داداشم و بچه اش)(داداش شووری) ناهار میان اونجا

من چی بگم؟

هی میگم زشته چه کنم

ولی آقا اصلا حواسشم نیست که کوفت هم تو خونمون نیست

مجبورم دوباره عدس پلو بزارم و ماست

هههههههههههههههههههههه

مثل اینکه خدارو شکر با مردم سومالی هنوز کلی فاصله داریم

| ۱۳٩۱/۳/٦ | ٢:٢٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

نه این که نیستما

هستم ولی تو دنیای خودم

سپیده یه پست گذاشت که واقعا حرفای دل من بود

اینکه شوورش خیلی داغونه

همه بهش دلداری دادن

منم همین دوران رو 5 سال پیش گذروندم

ولی الان دیگه تموم توانم آب شده

6  سال پیش شووری هرچی داشت از دست داد

درست 6 ماه بعد از غقدمون

کلی بدهی و کلی بدبختی برامون موند

تموم مدت عقدمون به صرفه جویی و ناراحتی گذشت

نه اون موقع مسافرت درست و درمون رفتیم و نه الان

هنوز که هنوزه ترکشاش داره رو سرمون آوار میشه

کلی از خریدای عروسی رو انجام ندادم که هنوز عقده هاش مونده

درسته که تا حالا کلی از اون چیزا خریدم ولی فکر نمیکنم کسی بتونه منکر این بشه که اون موقع خاص تر بود و دل چسبتر

از خونه جدا گذشتمو و پاشدم اومدم خونه پدر شووری

یادمه سرویس عروسی  رو خیلی کوچیک برداشتم فقط به خاطر شوهرم

آیینه و شمعدون رو فقط براساس قیمت خریدیم و نه سلیقه بنده

همه میگن خوبه

گذشت

ولی چه گذشتنی و به چه قیمتی

به قیمت جوونی مون

خوب بهم حق بدین که وقتی آرامش و زندگی برادرشووری و خواهریا رو ببینم کمی دلگیر بشم از خدام

از خدایی که هنوز بعد از این همه سال یه گوشه از آرامش وجودشو بهم نداده

به قول قدیمیا این حرفا گفتنی نیست ولی از اواسط فروردین فریزر ما درحال سوت زدنه و اون وقت ملت از من توقع پاگشا و مهمونی دارن

امروز بازم عدس پلو داریم و من دارم بالا میارم از این غذای اعیونی

چرا برای یک لحظه هم که شده قبل از حرف زدنای بیخودی خودمون رو جای اون طرف نمیذاریم و بعدش زر بزنیم(یک ماهه و نیمه نه مرغ داریم و نه گوشت اونوقت جاری هر جا نشسته گفته ما گدایم و اونا رو پاگشا نکردیم

دقت کنید که اونا 20 اردیبهشت عروسی گرفتن

صبر رو دارین؟؟؟؟؟؟؟)

امروز هم دوباره چک اون خونه کذایی مون رسیده و کوفت هم نداریم

باید سرویس عروسیمو (همون کوچولوه)رو باید بدم برای چک درب خونه

جالبه کاش  کمی آدم رو درک میکردن

از همه چیز بدتر شووریه که جدیدا اصلا به روی خودش نمیاره و تموم اون بدبختیایی که من پا ب پاش تحمل کردم رو یادش رفته

نمیگه که من چطور طاقت آوردم و تو دلم همه عقده هایی که از زندگی اونای دیگه دارم میبینم تلنبار شده

نمیگه که تو هم حق داری

به خدا دارم خفه میشم

خفه

 

1-درسته باید خدارر شکر کنم میدونم ولی گاهی آدم فکش کش میاد

2- ما هم بدبختی داریم (سپیده جون و گیسو تحویل بگیرین)

3- گاهی فقط با یک جمله که میدونم و درکت میکنم یک زن آروم میشه و  نیازی به هیچ خرجی نیست

 

| ۱۳٩۱/۳/٦ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

یاد اون پستای خنده دار کرال افتادم

پریروز هراسون آماده شدم که برم دانشگاه

قبلشم باید میرفتم عکاسی و عکسمو تحویل میگرفتم و بعدش میرفتم بسیج برای نامه

سریع آماده شدم و راه افتادم

البته با ماشین

سریع رفتم عکاسی و عکس رو گرفتمو رفتم بسیج که مسولش نبود و شکر خدا نشد که برم دانشگاه

اومدم خونه مامی

همین که نشستم زنداداشی گفت یه چیزی میگم ولی ناراحت نشو

گفتم بگو

گفت مغنه ات برعکسه

اون وقت من باید چه میکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیکه اکه از یک فرسخیه بسیج و یا اون عکاسی روم بشه بکذرم

آدم هم اینهمه مشنک و سر به هوا؟؟؟؟؟؟/

| ۱۳٩۱/۳/۳ | ۱:٤٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خواهر کوچیکی اینجا بود و 8 امتحان داشت

قرار بود 6 بیدارش کنم

از استرس دیشب تا صبح خوب نخوابیدم

واقعا مادر بودن چه سخت است

صبحی هم شووری و خواهری که میخواستن برن مثل آدم صبحونه رو آماده کردم

شووری هی به شوخی ب خواهرم میگفت ببین چه خاطرت عزیزه برای ما که این خبرا نیست

دیگه اونا که رفتن ظرفارو شستم و خورشت رو بار گذاشتم و بادمجونارو سرخ کردم که وقتی خواستم برم یونی لباسام بو نده

الان هم باید برم برنج رو آبکش کنم و بذارم روی گاز /که خواهری بعدا فقط زیرشو روشن کنه

چون بعد از یونی هم باید برم کمک خواهرشووری کوچیکه داره اسباب کشی میکنه

 

| ۱۳٩۱/۳/۱ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com