خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

از مهمونی بگم که جونم بالا اومد

حسابی خورد و خاکشیر شدیم رفت

با اینکه کلی چیزام اماده بود ولی بازم خیلی کار داشتم

غذا که قرمه سبزی بود و ماهی قزل آلا و سالاد فصل و ژله خورده شیشه داشتم سوپ سفید هم بود با سبزی خوردن

خواهری که اومد فقط یه سبزی رو کمکم پاک کرد و بعدش هم که بچه اش آروم نمیشد

از 4 شروع کردم به سرخ کردن ماهیا

با اینکه ماهیا زیاد بزرگ بودن 20 تا بیشتر نذاشته بودم که مزه دار شدن

از 10 تا 4 تو مایع مزه دار شدن و 4 تا 6 کار سرخشون طول کشید تو 3 تا ماهی تابه

اونم تنهایی

بعد هم گذاشتموشون تو فر که گرم بمونن

برنج رو هم مامی آورد

طرفارو بردیم بالا و ...

تا مهمونا اومدن

45 نفری بودن

حسابی خسته

شدم

کلی غذا اضافه اومد

مخصوصا ماهی

خیلی زیاد بود

خواهریا و زنداداشم و خواهرشو بزرگی ظرفارو شستن و رفتن

تا خشک کردم و با شوهر خواهرشووری و برادر شو آوردیم پایین شد 1

بعد هم که کامل بالا رو جارو کشیدم و مرتب کردم که بعدش حرف و حدیث پیش نیاد

2 اومدم پایین و مرتب کردن و ...

فر رو تمیز و سینیاشو شستم و ظرفارو گذاشتم سرجاشو جارو

شد 3:5

تازه بعد از یه روز 4 شووری برام شام آورد خوردم

چون نه من و نه شووری از استرس هیچی نخوردیم و فقط 2/3 تا قاشق سوپ من خوردم و شووری

از من به شما نصیحت که نکنین از اینکارا

من که به غلط کردن افتادم

دیگه تا خوابیدم شد 4

اما 6 با بدبختی شووری رو بیدار کردم که بهم مسکن بزنه

از بس این پله هارو بالا و پایین شده بودم تموم استخونای پاهامو دستام داشت میترکید

قدرت راه رفتن نداشتم

کف پاهام میسوخت

شووری مسکن بهم زد و رفت نماز عید

تا اومد 10 شد یه سر رفتم بالا

بعد هم خونه مامان و خاله

ناهار رو خونه مامی خوردیمو

عصری هم با مامی اینا و خاله و بچه هاش

رفتیم یه محل تفریحی که 80 کیلومتر از شهرمون بیرونه

کنار یه رودخونه

شام رو خوردیم برگشتیم شد 1

امروز از خواب پاشدم دویدم تو آشپزخونه برنج برداشتم که خیس کنم

شووری اومده ازم میگیره میگه چکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبره؟؟؟؟؟؟؟/

اینهمه برنج؟

باورتون میشه زمان رو گم کردم

فکر میکردم مهمون دارم

ببینید چه خبره

 

| ۱۳٩۱/٥/۳٠ | ٢:۳٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

عیدتون مبارک همگی

یادش بخیر

یه لحظه از ذهنم بیرون نمیره که عیدا نماز رو از دست نمیدادی

و الان اگه اینجا بودی حتما تو صف بودی

دلم نمیاد بدون حضورت برم مصلی

هنوز هم دوستت دارم

| ۱۳٩۱/٥/٢٩ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

 


>واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن
>
>
>
>دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.
>با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:
>دنیا 115 / آخرت 115
>ملائک 88 / شیطان 88
>زندگی 145 / مرگ 145
>سود 50 / زیان 50
>ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
>ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
>مصیبت 75 / شکر 75
>صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
>فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
>مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
>طلا 8 / زندگی راحت ٨
>جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
>زکات ٣٢ / برکت ٣٢
>ذهن ۴٩ / نور ۴٩
>زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
>آرزو ٨ / ترس ٨
>آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
>سختی ١١۴ / صبر١١۴
>محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
>مرد ٢۴ / زن ٢۴
>همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:
>نماز5، ماه ١٢، روز ٣۶۵
>دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
>دریا + خشکی = 45=13+32
>دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
>خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13
>دریا + خشکی = % 00/100
>دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 % از کره زمین را فراگرفته است.
>آیا همه اینها اتفاقی است؟
>سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.
| ۱۳٩۱/٥/٢۸ | ٤:٢٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز شب خونه دختر خاله ام افطاری دعوت بودیم

عقیقهه کرده بود واسه پسر کوچولوش

خیلی باحال بود و آبگوشتش هم که معرکه

از وقتی هم اومدم کارم شده آشپزی و ژله درست کردن و

فردا شب برادرشووری رو دعوت کرده ام با خونواده خودم

البته هم پاگشای اونا و هم افطاری

45 نفری میشن خونه خودمون که جا نمیشن مجبورم بریم بالا

به همین خاطر همه ظرفارو اماده کردم که شووری فردا ببره بالا

قرمه سبزی گذاشتم و 20 تا ماهی

فقط نمیدونم فردا چطور این ماهیارو باید سرخ کنم

این کاریه که شووری واسم درست کرده

الان از کمر درد دارم میمیرم

ولی چاره ای نیست

خوبیش اینه که مامان برنجم رو آماده میکنه و هر وقت خواست بیاد میاره

خواهری هم گفته فردا ظهر میاد کمکم

البته من خودمو میشناسم

فکر نکنم کاری بمونه

فحلا

| ۱۳٩۱/٥/٢۸ | ۳:٥٤ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

دیگه بریدم شکستم خسته ام خسته

نای نفس کشیدن هم ندارم

خدای من چرا؟

منو رها کردی اونم تو این ماه

واقعا بریدم

هیچکی من رو درک نمیکنه

از بس اعصابم داغونه دیکه حواسم رو نمیتونم جمع و جور کنم

از پریروز سحر و افطارم شده چند تا دونه خرما

دیشب هم مهمونی خواهر جاری بودیم

بازم یه متلک دیگه

باز هم نگاه های همراه با طعنه

چند روزه سرامیکای کف هال باد کرده و اومده بالا

به شووری میگم یه فکر ی بکن میندازه پشت گوش

خسته شدم

خونمون هم متوقفه.

فقط برام دعا کنین.....

| ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| ۱۳٩۱/٥/٢٤ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

تو این چند روز هی مدالا رو با هم شمردیمو اسم مدال آورارو از بر کردیم

مسابقه دو المپیک و فینال والیبال پخش شد

..

..

..

اما هیچ خبر خاصی از مردم آذربایجان نبود

دیروز شووری میگفت یکی از کارکناشون خیلی ناراحت بوده و بدون مرخصی گذاشته رفته

من پرسیدم چرا؟

گفت بخاطر زلزله

وای خدای من

عکسایی که اومده بود تو ایمیلم رو دیدم

از زندگی سیر شدم

خدایا یعنی چی که این تلویزیون ما هیچی نمیگه

ترکیدم از غصه

خدا بهشون صبر بده

امریکا و سویس تسلیت گفتن ولی ما تازه داریم میشنویم

جالبه مگه نه؟

| ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مژگان جون گفتن بهتره بگم رسممون چیه؟

باید پلو و جینگولک بازیارو داشته باشیم

در ضمن برادر جاری اینا  فسنجون و کباب کوبیده داشتن

پس این 2 مورد حذف میشه بکل

سوپ هم خودم حتما میذارم

دیگه چی؟؟؟؟؟؟/

| ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

کلن مثل اینکه من قرار نیست آدم بشم

امروز هم با اینکه سحری نمیخوردم و به زور خودمو 2 و نیم خواب کردم بازم 10 و نیم از خواب پاشدم

امروز چون حالم خوب نبود و معده ام اذیتم میکرد رو روزه نگزفتم

صبحونه رو خوردمو کمی درس خوندم الان هم برنج رو گذاشتم که دیگه 4 و 5 ناهار رو بخورم و اگر از پشت نت پاشم کمی درس بخونم

احتمالا فردا شب خونه خواهر جاری دعوتیم

که پاگشای برادرشوهری ایناس

کلا اینجوریه که یه مهمونی بزرگ میدن و همه دور و بریا رو دعوت میکننSmiley

این مال قبلا نا بوده و الان بکلی مخصوصا تو فامیلای ما نسخ شده و بیشتر خود عروس و دوماد رو دعوت میکنن

اما خونواده جاری چون همیشه خاصن...شکلک های شباهنگShabahang

اینجور که معلومه یه مهمونی 40 نفره افتاده رو دست بنده

به شووری گفتم حالا که قراره ما هم مهمونی بدیم چه بهتر که تو همین ماه باشه که ثوابی هم ببریم و با این گرونی فقط کباب نشیم103

حالا به نظرتون چی بپزم؟

| ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اول اینو بگم که محض اطلاع دوستانی که میگفتن خواهرشوهرت چیزیت نگفته

من همه حرفاشو کامل ننوشتم

وقتی من گفتم که بچه دار شدنن شرایط میخواد به من گفت تو هر چی داشته باشی بازم همینو میگی

ما نمیدونیم شرایط خوب از نظر تو چیه؟

مگه یه بچه چقدر خرج داره

از اون گذشته تا کی میخوای بخوری و بخوابی؟

از بس همینجور راحت خوردی و خوابیدی عادت کردی

و هی دس دس میکنین آخرش چوبشو میخورین

میگفت از یه مشاور شنیدم که گفته هر چی فاصله ازدواج و بچه دارشدن طولانیتر بشه زن و شوهر از هم دورتر و سردتر میشن

منم گفتم من که قبول ندارم

و تو این همه قرض و قوله و چک استرس من خیلی زیاده و شووری میگه میخوایم وقتی بچه دار بشیم که آرامش داشته باشم

اصلا ولش کن

دیگه کاری بهشون ندارم و از این به بعد جوابشونو میدم

دیشب هم خوابم نبرد تا 7

شووری که رفت منم نشستم به حفظ قران

عصری امتحان دارم و تموم میشه حفظ قرانم

یه سر هم رفتم بانک و الان هم دارم کشتی میبینم

الی بمیرم

یزدانی زانوش آسیب دیده

خدا کنه بتونه ادامه بده

| ۱۳٩۱/٥/٢٢ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

چرا گاهی ما آدما اینقدر کوته فکر و نفهم میشیم که نمیفهمیم چی از دهن صاب مردمون در میاد

یعنی اینقد سخت جلوس او صاب مرده رو بگیرین؟

امشب مراسم یه سالگرد 2 تا برادر شهید بودیم که فامیل شوورین

طبق معمول همیشه همین که مراسم تموم شد حرف زنا شروع شد

بازم حرف ب جایی کشیده شد که من خوشم نمیاومد

جاری گفت که من به شوورم گفتم برای بچه دار شدن اما اون گفته اصلا حرفشم نزن تا 5 سال دیگه

خواهر شوهر کوچیکی که الان حامله تشریف دارن نطق کردن که

جاریت هم همینو میگه

من گفتم به خدا شووری نمیزاره

و بعد هم گفتم تازه همه چیز شرایط میخواد

و ما خونه نداریم و الان شرایط مالیمون خوب نیست و بچه دار شدن شرایط میخواد

خانم بهشون برخورد (چون شرایط مالیشون از ما پایینتره)

داغ کرد و بمن گفت خیلی ناشکری

مگه میخوای چکار کنی؟

و کلی اخم کرد

ای خدا ازت میخوام تو این شبا جوابمو بدی

این کوته فکریاشون داره میکشدم

بابا این دیگه به خودمون مربوطه

شبی به شووری میگم که فردا بره پیش خواهر بزرگیش

بهش بگه که اولا به خودمون مربوطه و بعدش هم من خودم نمیخوام تو این موقعیت بچه دار بشم و از همه مهمتر اینکه دیگه حق ندارین درباره این چیزا به خانمم حرفی بزنین چون ناراحت میشه و ...

میدونم اگه اون بگه همشون ماستشونو کیسه میکنن

خیلی ازش حساب میبرن

خیلی اعصابم خورد شده

خدا حقشون رو بده

نمیدونم کی میخوان دست از این خاله زنک بازیاشون بردارن

خوبه همشون تحصیل کرده هستن

فقط خودشونو زدن به روشنفکری

کودنای عقب افتاده

| ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خدایا شکرت

فکر کنم اگه روزی 100 بار هم بگیم کمه

کم.

چه اتفاقاتی تو این دنیا میافته

داداش همکارم تو یونی دوماد دختر عموی بابام شده

این قضیه بر میگرده به 7 سال پیش

بماند که وقتی این اتفاق افتاد چقدر خونواده دختره خوشحال شدن و کلی ذوق کردن و...

اون موقع پسره وضع مالی خیلی توپی داشت

ماشین بزرگ(کامیون)داشت و کلی برو و بیا

اینا بچه دار شدنو بعد از 1 سال این آقا ماشینش تصادف کرد و هم خسارت مالی دید و هم باید دیه 3 نفر رو میداد

این باعث شد پسره ورشکست بشه

ورشکست شدن همانا و مهریه به اجرا گذاشته هم یه طرف

تا دختره دید اینجور شده سریع رفت خونه باباش و  مهریه شو گذاشت به اجرا

هر کی رو فرستادن پیشش دختره گفت ما اخلاقمون بهم نمیخوره

مهریه رو کامل گرفت و برگشت حدود 6 ماه زندگی کرد و دوباره سر ناسازگاری

آخ که چقدر این پسر رو بخاطر مهریه انداختن زندان تا مهریه رو تکمیل کنن

هنوز یادمه که چقدر مادر پسره گریه میکرد بخاطر زندگیش و زندان رفتنش و ...

یادمه چقدر پسره اومد بابام و عمو ام رو فرستاد پیش خونواده دختره که راضی اش کنن بیاد زندگی کنن

تا پریروز که دیگه صیغه طلاقشون جاری شد اونم به زور کتک

پسره رو با کتک کاری بردن و تموم ..

صبح شووری داشت میرفت سر کار

تلفنش رو که جواب داد رو پله ها نشست

فهمیدم اتفاقی افتاده

گفتم چی شده

گفت(مسعود)پسره تصادف کرده و تموم کرده

جگرم سوخت

من که دورادور بودم آتیش گرفتم

خدا بفریاد مادرشو تنها خواهرش برسه

تموم شد/زندگی سراسر رنجشتو این شب عزیز ب انتها رسید و اروم خوابید

اونم تو این روز و شب

با مامانم رفتیم تشیع جنازه

ترکیدم از غم و غصه عروس کثافتشون اومده بود بچه رو فرستاده بود داخل خونه و رفته بود

بچه 6 ساله داشت با تمام وجود زجه میزد

میشد فهمید که چقدر این بچه تو این سالا زجر کشیده و خواهد کشید

خدایا شکرت

چقدر زندگی آروم و خوبی داریم

خدایا عقلمون رو کامل کن بلکه بتونیم قدر داده هات رو بدونیم

میخوام کمی فکر کنم رو شیوه زندگیم

گرچه میدونم 2 یا 3 روزه دیگه بازم یادم میره

ولی چه خوبه قدر این روزا و زندگیمون رو بدونیم و اینهمه غر غر نکنیم

اگه مقدوره واسه روح این عزیز که چیزی از زندگیش ندیده و ناکام رفته تو این شبای عزیز یه صلوات یا فاتحه بخونین

| ۱۳٩۱/٥/۱٩ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

آهان راستی چقدر کیف کردم دیروز و دیشب از مدالای این گل پسرای میهنمون

باورتون نمیشه وقتی مادر و پدر نوروزی گریه میکردن منو و مامانم و بابام هم هق هق گریه میکردیم

نواب هم که دیگه گل کاشت و بسی کیفور شدیم

اینم شادی مردم میهنمون بعد از تحریمات و گرونی بازم خوبه یه بادی بهمون خورد که بدبختیامون کمی یادمون بره

امروز هم که ناداوری بیشعورا تو کشتی عبد ولی اعصابمو بهم ریخت

حالا کسی نیست به من بگه به توچه تربچه 

| ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

شلام خانمای دلبندم

خوبین جیگیلیای من؟

من که اساسی گشنگی بهم داره فشار میاره

از صبح اینقدر تشنمه که خواب نمیرم

صبح تا ظهر که کلاس داشتم

2 هم رفتم کلاس زبان

با اینکه دیشب تا صبح فقط2 ساعت خوابیدم (5 تا 7)

هرچی خودمو چسبوندم به تخت بلکه خواب برم ولی زهی خیال باطل

نمیدونم چی شده که خواب نمیرم

دیگهه چی بگم؟

آهان یکی از دوستام که پزشکه و امسال تخصص قبول شده مثل خوره افتاده رو مخ من که بیا و ازمون دستیاری داروسازی بده

منم اوایل میخندیدمو مسخره اش میکردم

تا اینکه به شووری گفته بوده

تعریف از خود نباشه استعداد تحصیلیم توپه

کافیه یه کم بخونم

حالا این شووریه که مثل مته هی داره میپوکونه مخ منو

حالا نمیدونم چه کنم

دکترای رشته خودم که فایده ای تو ایران نداره

دارم فکر میکنم که چیکار کنم

یه چیز جالب

دوستم که ارشد ریاضی خونده امسال کنکور سراسری داده

رتبه اش شده 52 ریاضی

حالا دوباره شروع میکنه یه رشته توپ دیگه

واقعا آدم از دیدن اینجور آدما کیف میکنه

 

| ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خواهر شوهر کوچیکی 2 سال پیش حدودا عقد کردن و همون وقت جشن کلی گرفتن و همه چیز تمموم که بعدا هر وقت خواستن برن خونه خودشون

از اون به بعد بخاطر دلایلی که پیش اومد و مشکلاتی که زن باباشون پیش آورد طفلکی مجبور شد بره خونه مادرشوهرش و اونجا زندگی کنه

تو این مدت هم منتطر بودن خونه خودشون ساخته بشه که بنا به دلایلی خونه نیمه تموم موند و اینا الان قرار شده بیان خونه خواهر شوهر بزرگی رو اجاره ای ....

یادتونه کی من گفتم داریم جهیزیه رو میچینیم؟

امشب میخوان برن خونه خودشون

ببینین حوصله ملت رو

تو اردیبهشت ما جهاز رو چیدیم

امشب مولودی دارن خونشون

منم برم دستامو اپیلیدی کنم و بپرم تو حموم و بعدش برم کمکشون

آخه من خیلی عروس خوبیم دیگهدلقک

راستی باید بیام از تصمیماتی که جدیدا گرفتم براتون بگم

یه کاری میخوام بکنم که احتمالا همه بهم میخندن

میامو میتعریفم

فعلا برم

راستی شبی شب تولده امام گلمونه

منو فراموش نکنینا

التماس دعا دارم

فحلن بابای

| ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

امروز صبح خواب افتادم

باید 10 میرفتم کلاس ولی بنده تازه 10:5 با زنگ موبایلم بیدار شدم

از موسسه بودن

بدو بدو آماده شدم و راه افتادم

نه آژانس گیرم میومد و نه ماشینمون بود

شووری رفته بود سر کار و ماشین رو هم برده بود

به بدبختی پدرشووری رو پیدا کردم خودمو رسوندم

افطار خونه مامان بودمو الان تو خونه ام

امشب میخوام اساسی بخوابم

در حد تیم ملی

| ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱:۳٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

نشون ب اون نشون که بنده هنوز بیدارم

سحری پدرشووری رو هم صدا زدیم (طبق معمول این 5 روز) سحری رو زدیمو

شووری ماهی میخواست ولی پدرشووری ماهی نمیخوره

واسه پدرشو کباب پزیدمو خودمون ماهی و پلو زدیمو ظرفارو شستمو الان مثل یه جغد مونث اینجا تمرگیدمو زل زدم به این صفحه

بلکه خوابم بگیره

| ۱۳٩۱/٥/٩ | ٤:٥٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خیلی اوضاعم روبه راه نیس

شبا اصلا خواب نمیرم

دیشب که تا خود ساعت 6 بیدار بودمو و 7 هم بیدار شدمو رفتم کلاس

2 هم کلاس زبان و ...

دیگه وقتی رسیدم خونه در حال مرگ بودم

2 ساعتی خوابیدم

شووری بیدارم کرد و ب زور منو برد باغ باباش و اونجا سبزی و گوجه و خیار و ...انگور و خربزه چیدیم و اومدیم

این روزا وضع اعصاب شووری داغونه من که دیگه بدتر

تورو خدا تو این روزا واسمون دعا کنید

بلکه کمی از گرفتاریامون کم بشه

ب دعاهاتون خیلی اعتقاد دارم

امشب هم فکر کنم باز شب زنده دارم

و دوباره فردا باید برم سر کلاس

نمیدونم این دیگه چه مرضیه

| ۱۳٩۱/٥/٩ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

الان وب نازنین رو دیدم

خدایا اشکام بی امون سرازیر شدن

باورم نمیشه

هرکی از اینجا گذر میکنه خواهشا یه فاتحه و صلوات بفرسته

| ۱۳٩۱/٥/۸ | ۱:٠٢ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

این روزا خیلی خودمو کنترل میکنم و ساعات نت اومدنم رو کم کردم

حالم خیلی بهتره

حوصله ام بهتره و به همه چیز بهتر میرسم

تدریسام و کلاس ها هم شروع شدن

از طرفی کلاس زبان رو هم شروع کردم ب رفتن

این روزا بیشتر کتاب میخونم و الان کتاب طوطی رو میخونم که درباره زندگی نادرشاه است

راستی بچه ها واسه مامان نازنین جون هم دعا کنین

| ۱۳٩۱/٥/٧ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

فکرم بد جور درگیره

شوهری به خاطر کارش با داییش صحبت کرده و چون محل کار شووری نزدیکه مرکز استانه(خود مرکز نیستا)

دایش بهش گفته خوب پاشید بیاین خود یزد

الان من موندمو خیلی چیزا و فکرا

یکی اینکه خونمون رو که با اینهمه عشق و علاقه داریم میسازیم رو دیگه هیچ وقت قرار نیس توش زندگی کنیم

یکی اینکه من ب شدت به خونوادمو و شهرم وابسته شدم و خیلی برام سخته که بخوام ازشون دور بشم

یکیش هم آرامشیه که تو این شهرای کوچیکه

من عاشق این آرامشم

ولی از طرفی محسنات زیادی داره

دیگه مغزم کار نمیکنه

به نظر شما چکار کنم بهتره؟

| ۱۳٩۱/٥/٤ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

خیلی برام جالبه

کارای ما همیشه آخرای شب شروع میشه

یه وقت فکر بد نکنین

مثلا اینکه بیچاره اجاق گازمون بیشتر شبا این وقت داره میزنه تو سر خودش

چه وقتایی که فرداش شووری میره سر کار و چه الان که ماه رمضونه

قرمه سبزی گذاشتم تا خوب جا بیفته واسه سحری

بوش همه خونه رو گرفته

بعد از مدتها خیلی بهم حال میده

برنج رو هم گذاشتم دم بکشه

شووری هم که از صبح که از سر کار اومد رفت بیرون و سر کار دوم

هنوز هم نیومده

حتی افطار هم نبود

حالا قابل توجه دوستایی که میگن هنوز خوبه و شرایط کاری همینه

آخه شووری من روزایی که سر کار هم نیس میره سر کار دومش که ازاده و فقط واسه خواب میاد

امروز زنگیده که میخوای کارم رو ول کنم؟

گفتم نه........

اصلا

حالا که بعداز عمری پیمانی شدین نه

از این به بعد 15 روز که کاملا شووری رو نمیبینم و 15 روز دیگه هم 12 میاد و صبح زود میره

خوش بحال مادرامون چه زندگی ای کردن

ما با اینهمه دویدن بازم همیشه هشتمون گرو 9 هس

جالب ترش اینه که اصلا تو شرایطمون تغییری ایجاد نشده و نمیشه

ولی..........

اصولا من انسان پوست کلفتی هستم و کم کم آروم شدم و منتظرم شووری بیاد

| ۱۳٩۱/٥/٢ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com