خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

سلام دخملای گلملبخند

چطورین؟

چقدر دلم این هوای مهر رو دوست داره

یه دورانی از لذت روز اول مهر شبای آخر شهریور خواب نمیرفتم

خیلی سال گذشته

دیروز ب شووری میگم کاش میشد منو میفرستادی مدرسه

کلی مسخره ام کرد

دیگههه اینکه بنده کم کم دارم به رژیم عادت میکنم

منی که اگه یه دیس برنج میذاشتن جلوم خدمت همشو میرسیدم

الان فقط یکی و نصفی کفگیر میخورم و به راحتی سیر میشم

خدا کنه بتونم این شکم لعنتی رو آب کنم

راستی دیشب رفتیم عروسی پسر عمو شووری

دختره سنش یه کم بالا بود

البته خانم یه کار توپ داره و بخاطر همینه که اینا رفتن خواستگاری

البته پسره هم خر پوله

خوب چیزی که میخواستم بگم اینه که :

تو رفتارای خونواده دوماد و خود عروس دقت کردم

دیدم چقدر به عروس احترام میذارن و هرچی عروس میگه همونه

جاری بزرگ عروس هم با اینکه خیلی خر پوله ولی 3 سال از عروس دیشب کوچیکتره

و رفتار مادرشوهرش اصلا زمین تا اسمون فرق میکنه

این چیزا به حدی بود که میگن خانم تو خرید عروسیش دست گذاشته رو روسرس 360 هزارتومنی

و اینا هم 2 تا واسش خریدن

من که تا حالا اینجور روسری ای ندیدم(البته همون بهتر چون داغش به دلم میموند)

خوب من کاری به اینا ندارم

فقط برام خیلی جالب بود طرز حرف زدن مادرشوهر با این عروس(مادرشوهره خیلی مغروره/هیچکی رو آدم حساب نمیکنه)

حتی برای گرفتن دست عروس یه اداهایی در میاورد که بیا و ببین

از دیشب تا حالا تو کف اینم که چرا زود ازدواجیدم

کاش منم صبر کرده بودم کمی بو ترشی ام بلند شده بود

نیشخند

هیچ وقت از این زاویه نگاه نکرده بودم

به نظر شما سن عروس رو احترامای خونواده شو

تاثیر داره؟

| ۱۳٩۱/٦/۳۱ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

چند وقته که خیلی دلم میخواد شماره تماس دوستای نزدیکم تو وب رو داشته باشم

هرکی موافقه و حاضره شماره های هم رو داشته باشیم بهم بخبره

تا هم من شماره ام رو بهش بدم و هم شماره رو بگیرم

البته هرکی موافقه

امیدوارم بتونیم بهم نزدیکتر بشیم و امانتدار

هرچند که دیگه دوره مخفی کردن شماره و این چیزا گذشته

 

| ۱۳٩۱/٦/٢۸ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

این روزا منم مثل همه بچه های وطنی دیگه معتاد یه فیلم ترک شدیم

جالبه اینقدر که من این فیلم رو میبینم شووری بیشتر تو کف این فیلمه

همیشه شووری شاکی میشد که این فیلما چیه میبینی

ولی دیشب آخر شب مبگفت این 2 شب حریم سلطان رو برام ظبط کن بیام ببینم

امروز هم بهم میگه من بهت میزنگم ازت میپرسم چی شده

جالبه هر شب از جم می قسمت بعد رو میبینیم که یوقت از دستمون نره

خوب تقصیر ما چیه؟

تفریحمون کمه و دلخوشیمون به همین آنتناست

دیروز ظهر پدرشو اینا از مشهد اومدن

حالا ساعت 2 ظهره

شووری رفته بهشون گفته بیاین ناهار خونه ما

خیلی حرصم گرفته بود

ولی چیزی نگفتم که ناراحت نشه یا فکر نکنه از رو بدجنسیه

دیگه شروع کردم به آشپزی

3 دیگه ناهارم آماده شد

سالاد شیرازی و برنج و خورشت بادمجون

تازه آخرشم برای خر کردن من شووری میگه من میدونستم تو سریع غذا میدرستی

به همین خاطر خیالم راحت بود و گفتم بیان

 

 

| ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

هههه

دارم میمیرم از گشنگی میمیرم

دلم میخواد یه کیک بزرگ با چایی بزنم تا این ضعف بی صاحاب دست از سرم برداره

پس فردا سالگرد عقدمونه

خیلی دلم میخواد وضع مالی روبه راه بود و یه کادو حسابی شووری برام میخرید

اما

میدونم که بازم خبری از کادو نیستنیشخند

| ۱۳٩۱/٦/٢٥ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اینقدر فکرم مشغوله که دیگه حوصله نوشتن ندارم

البته حالم خوبه خوبه

از امروز رژیم غذایی ام رو دارم شروع میکنم

شاید اثری بذاره

از بس گشادم حوصله پیاده رو که ندارم

بلکه با کم خوردن خودمو جمع کنم

| ۱۳٩۱/٦/٢٥ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

یعنی بنده یه تنبل خونه ای راه انداختم که نگو و نپرس

از دیروز کلاسای امروزم رو کنسل کردم که با شووری بریم یزد

هم اون کلاس داشت و هم من برم خرید مهر

از طرفی هم یه سر بزنم به دوست دوران دانشجویی ام

شووری که 5 صدام زد یه آن شیطونه بهم گفت نرو

نشستم تو تخت و به شووری گفتم من نمیام تو برو

شووری رفت و من به دوستم زنگیدم که نمیام

و مثل خر خوابیدم تا 12

الان عذاب وجدان دارم

دلم میخواست رفته بودم

چه کنم با این تنبلی؟؟؟؟؟

| ۱۳٩۱/٦/٢۱ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

برای دوستایی که میگن خوش بحالت و...

باید بگم که هممون به این نتیجه رسیدیم که هیچ کس به طور مطلق احساس خوشبختی و آرامش نمیکنه

خوشبختی یه حسه نسبیه

همون جور که میبینین یه روزایی میام و مینالم و یه روزای محدودی مثل امروزم

خیلی چیزا تو زندگیه منم هست

مثلا منم خیلی دوست دارم تو یه خونه مستقل باشم و بزرگتر از اینجا

که هر وقت میخوام برم بیرون مجبور نشم به کوچیک و بزرگشون بگم کجا میرم و چه...

منم دلم میخواست بشووری یه کار ی داشت که شبا خونه باشه و نه اینکه نصفه عمرمون جدا باشیم

منم دوست داشتم با این درسخوندنم و ..شرایط شغلی بهتری داشتم و وقتی دیگرون رو میبینم که از من خیلی پایین تر بودن و رتبه کنکورشون چندین برابر من بود الان رسمی هستن و من...

منم آرزو داشتم که مثل اونای دیگه برم مسافرت

الان 2 سال و اندیست که یه مسافرت خشک و خالی نرفتیم

وتو خونواده 2 طرفمون تنها کسی که اینجور بوده ما بودیم

و کلی بابت همین موضوع زیر ذزه بینیم

همه فکر میکنن خسیسیم و داریم جمع میکنیم

هیچکی نمیدونه که قبض موبایلامون رو هم نداریم بدیم

6 ماهه شووری حقوق نگرفته

آرزوی یه خرید خشک و خالی مدتهاست رو دلمه

آآآآآآآآآآآه

بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم خیلیا مثل ما هستن

خیلیا بدتر از ما هستن

همینکه به اونا فکر میکنم دیگه برام کافیه

فکر میکنم میشه تو همین سوراخ موش هم زندگی کرد اونم تو خونه ای که هر کی سرشو میندازه پایین و میاد تو/خوشبخت بود

همینکه آرامشی داریم هرچند کم بازم خدارو شکر

حالا فکر نکنین همیشه همینجور گل و بلبله

فردا یا پس فردای مارو هم داشته باشین

مطمیناا میام و غر غرامو شروع میکنم

خوب آدمیم دیگه

| ۱۳٩۱/٦/۱٧ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

اومدم من اومدم

چطورین جیگملای خودم

هی منم بدک نیستم

این روزا باز امتحانای ترم تابستونه دانشگاهها شروع شده

و بنده هر روز از صبح میرم یونی تا عصر

دیگه خودتون هم میدونین که من اساسی با این گشادی دست و پنجه نرم میکنم

بهمین خاطر وقتی هم که میام ناهار رو میزنم و مثل خر ملانصرالدین میکپم

شبا هم زودتر میخوابیم

خیلی بهتره

12 یا 1 میخوابیم و صبح هم 6 بیدار میشیم

خیلی زندگیمون رو روالتره و بهتر

البته بگذریم که امروز دوباره چون دیشب 4 خوابیدیم

تا همین یک ساعت پیش تو خواب ناز بودم

امروز شووری سر کاره و بنده هم که دیروز ناهارش رو پزیده بودم ناهار دارم

و فقط میمونه یه جمعه تنبلی و خواب و استراحت اونم تو تنهایی

بعضی روزا اصلا احساس دلتنگی ندارم تو روزایی که شووری نیست

بگمانم داریم سنگدل میشویم اساسی

البته ببینم تا عصر چی میشه

از 3 روز پیش دل درد اساسی داشتم که تازه دیروز خاله پ رخ نمودن و الان هم اساسی درگیر مسکن و آمپولم

دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان یادم اومد

دیشب هم عروسی پسر عمه ام بود ولی خواهر شو هم تولد میگرفت واس پسرش

من نمیدونم این چه حکمتیه که تفلد بچه هاشون تو عروسیای ما میافته

ما که دیر رفتیم و کیک و شام هم که الویه بود زدیم

و شووری هم هی به جای من کمک میکرد و میگفت تو حالت خوب نیست بشین

چون اصولا شوووری جایی کاری نمیکنه دیگه همشون فهمیدن بجای من داره کمک میکنه

البتتتتتتتتتتتتت که باز هم همه چشم غرنه میرفتن همراه با لبخنددلقک

یه چیزه دیگه

بنده دوباره گوگل ریدرم خفه شد

واسه بار دوم هم رمز جی میلم رو یادم رفته

ببینین چه استعدادی داارم من

این روزا حس خوبی ندارمتعجب

فکر میکنم یه آشنای نزدیک داره اینجا رو میخونه

شاید رمزیش کنم

بهتون میخبرم

دیگه شما هم خسته شدین برید یه چیزی بخورید و نفسی چاق کنین و بیایننیشخند

 

| ۱۳٩۱/٦/۱٧ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| ۱۳٩۱/٦/۱۱ | ٩:۱۸ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

دیروز رو به کلی بیرون بودیم

البته ما ناهار رو خونه خوردیم و علارقم اصرار های شوور خواهرم به اونا ملحق نشدیم

3 رفتیم باغ پسر خاله ام که برادرشوور خواهرم هم هست

شووری اینا رفتن تو استخرشون آب تنی کرن وما خانم ها هم کلی تماشا کردیم و کلی وراجی

دیشب هم آش پخیدیم و خوردیم و اومدیم خونه مامی

چون خواهری اینا امروز عازم تهران بودن دیگه کلی دیدنی کردیم و 1 اومدیم خونه

نینی خواهری هم امروز رفت دلم براش تنگ شده

قربونش برم

| ۱۳٩۱/٦/۱۱ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

چند روز پیش یه اتفاقی واسم افتاد گفتم بگم درس عبرتی بشه واسه شما

از خونه خواهری که میایم یعنی سر کوچه شون میخوریم به یه بلوار

که فقط تا میدون 5 متری فاصله داره

آقا ما از کوچه بیرون اومدیم و خلاف رفتیم

(قبول دارم که اشتباه کردم ولی حالشو نداشتم که تا ته بلوار برم و برگردم)

همین که ما اومدیم بپیچیم پلیس رسید

هی چراغ داد که نگه دارم

زدم کنار

دیدم داره پیاده میشن و با برگه جریمه  انر انر میاد طرفم

صبش شووری رفته بود آزمایش و نوار قلب گرفته بود واسه کارشون

گذاشته بود رو داشبورد

ایکی ثانیه ذهن خلاق ما وارد عمل شد و با هول و هراس اینارو دادم خوهر کوچیکه و گفتم خودتو بزن به بیحالی

تا آقا پلیسه رسید همه چی حل بود

با دعوا بهم گفت چرا خلاف اومدی؟

منم با گنگ بازی گفتم آقا این حالش خیلی بده

مریضی قلبی داره ببینین اینم نوار قلبش

باید سریع برسونمش به دکتر

اونم گفت ولی این دلیل نمیشه

فکر کنم رنگم خیلی پریده بود

کم کم باورش شد و گفت برو ولی دیگه خلاف نکنیا

وقتی رفت باورم نمیشد تموم شده

تا چند ثانیه صبر کردم حالم خوب شد و راه افتادم

انگار حال خودم بدتر از خواهری بود

پی نوشت: شنیده بودم ایرانیا تو دروغ و دغل خیلی خلاقن ولی خودم هم باورم نمیشد تا این حد سریع

خودمم هنوز تو شوکم که چطور شد ذهنم فعال شد

راستی شما حواستون باشه یهویی پلیس اونور نوار قلب رو نبینه خیلی شانس اوردم اسم شووری رو نوار قلب بود ولی اون ندید

در خاتمه یه کلام

خلاف نکنین که اینهمه تنتون نلرزه

| ۱۳٩۱/٦/۸ | ٥:۳٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

دیشب خواب دیدم رفتم مشهد

میخواستم برم تو حرم که درارو بسته بودن

خواهرشو بزرگی انگار خادم اونجا بود(فکر کنم از بس میرن مشهد اسمشون رفته جزو لیست خادما)چشمک

نذاشتن برم تو

خواهرشو اومد جلوم و گفت بیا خودم میبرمت داخل

با هم راه افتادیم هی از درا رد میشدیم و من هی گریه میکردم

زن یکی از دوستای شووری هم همراهم بود

این دوست شووری 3 سالی هست که یه بیماری لاعلاج داره و الان هم حالش خیلی وخیمه

خوب داشتم میگفتم اسم این خانم دوست شووری فاطمه هس

هرجا میرفتم هی با خواهر شوو نگاه میکردیم میدیدیم فاطمه یه مرحله جلوتره ماست و داره زار زار گریه میکنه

از یه دری که رد میشدیم فاطمه منو صدا زد و گفت بیا

رفتم کنارش دیدم 2 تا خانم نشستن با 2 تا عروسک سفید

روی یکیش نوشته بود نیما

دوستم بهم گفت بیا اینو بگیر روش یه اسم بنویس

گفتم چی میشه اگه بنویسم

خواهر شو گفت امام رضا بهت بچه میده بهش گفتم خودتم بنویس

ولی دوستم گفت من حاجت مهمتری دارم

و هی اصرار که روش بنویس

منم هی میگفتم چی بنویسم

خواهر شو بهم گفت بنویس سپهر

گفتم  میشه واسه یکی دیگه بنویسم؟

خانمه گفت میخوای بنویس

خواهر شو جوش اورد که واسه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بنویس واسه خودتون(فکر کنم کلا منو برده بود اونجا واسه همیننیشخند

گفتم نه میخوام واسه پسر عمه ام بنویسم

یه پسر عمه دارم 10 ساله ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشن

خانمش یه تیکه ماهه و ما خیلی با هم جوریم

عروسک رو گرفتم و با گریه شروع کردم به نوشتن اسم علی

اینقدر تحت تاثیر بودم که بلند بلند گریه میکردم

از صدای خودم بیدار شدم

و حیف که نتونستم خود ضریح رو ببینم

البته خودم فکر میکنم که چون با خاله پری هستم نتونستم ضریح رو ببینم

الان هم که یادم به اون جو میافته اشکام به پهنای صورتم میریزه

خدایا یعنی میشه اوناهم بچه دار بشن و دوست شووری شفا بگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

| ۱۳٩۱/٦/٥ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

چه خوبه این شهریور شیرین

هم هواش خیلی باحاله و هم بوی مهر میاد

یاد شروع مدرسه ها و بوی نویی کیف و کفش و مانتو و ...

هی یادش بخیر

روز اول شهریور تولد شووری بود که سر کار بود و من تلفنی بهش تبریک گفتم و هنوز هم ندیدمش

امروز خاله ام و دختراش اومدن خونمون

عصری یه 2 و 3 ساعتی بودن و رفتن

دیروز با خواهری کلی ترشی بادمجون شکم پر درست کردیم و چون من در مقابل ترشی هیچ مقاومتی ندارم

همون دیشب کلیش رو با نیمرو خوردم

فلا هم دیگه خبری نیست

| ۱۳٩۱/٦/٤ | ۱:٢٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com