خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

سلام به همه دوستام

عید امسال هم مثل هرسال شووری شیفت بودن و مرخصی هاشون لغو

روز قبل سال تحویل شووری رفت سرکار و قرار بود که واسه سال تحویل بیاد

صبح که تا 10 منتظرش بودم دیدم نیومد

زنگیدم که گفت مجبور شده بمونه

چون کسی نرفته شیفت رو تحویل بگیره

آقا مارو میگی

فشارم رفت رو 1000

دیگه حسابی غر زدم و تنهایی نشستم پای تلویزیون

بابا اینا هم چون قرار بود با عمو اینا برن سرخاک پسر عموم

پس اونجا هم نمیتونستم برم

شووری زنگیده بود به بالا که خانمم تنهاس واس ناهار صداش بزنین که اونا هم داشتن ناهار میخوردن و هرچی ب من گفتن نرفتم و واس سال تحویل رفتم بالا و تا 5 و نیم بالا بودم تا بچه ها اوممدن بعش هم رفتم خونه بابا

دیگه اتفاق خاصی نیافتاد و .............

| ۱۳٩٢/۱/۱٧ | ٤:٠۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com