خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

سلام

جیجرای گلم چطورن؟

منم خوبم خوب خوب

فقط یه چند روزیه از بس میخوابم خودمم خسته شدم

دایم رو بالشت چپه ام

دیگه اینکه شووری شیفته و من دیگه ولم تو کارای خودم

دیگه اگه خدا بخواد این هفته کارای خونه تموم میشه و فقط کابینت مونده که امیدوارم تو ماه بعدی فرت بشه و بتونیم تا 20 اسفند بریم خونمون

کلی کار مونده دارم

باید کم کم وسایل رو جمع کنم و بسته بندی

خونه جدید باید تمیز بشه که یه پروسه عظیمه

پرده رو هم که خواهری هفته دیگه از تهران میاره

دیگه اینکه یه خبرای خوبی داره بهم میرسه که اگه درست باشه میام میگم بهتون

الان 1 ماهه میخوام برم ارایشگاه حالشو ندارم

فردا هم کلی کار بانکی دارم تو یه شهر همسایه

باید برم و بیام

عصر هم خونه دخی خاله ختم انعام دعوتم

دیگه کی برم ارایشگاه؟؟؟؟؟

خوشحالم که فردام روز شلوغیه و نبود شووری کمتر اذیتم میکنه

| ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام به گلایی که همین جوری سرشونو میندازن پایین و میان میخونن و میرن

چطورین خواهرا؟

منم شکر خدا خوبم

این چند روز که همه جا برف میاومد و کارای خونمون همینجوری موند

از امروز خدارو شکر گچکار رفته تو خونمون و گفته تا آخر هفته تموم میشه

اصلا باورم نمیشه

از دیشب یه جورایی تو فضا هستم که شاید تا عید بریم خونمون

خیلی حس خوبی دارم

دیگه اینکه از روز ی که ما از تهران اومدیم هر روز خونه رو تمیز میکردم و منتظر قوم شوور بودم که بیان خونمون ولی دریغ......

اصولا از ما انتظار دارن که بریم بازدیدشون تو این جور مواقع

میدونم که خونه برادرشو هم خیلی میرن

دیگه اینکه من دیروز تا 3 کلاس داشتم وقتی هم که اومدم خونه شروع کردم به خورد کردن گوشت و بسته بندی تا 6

همین که تموم شد شووری اومد گفت داداشم زنگیده میخوان بیان اینجا

بهش گفتم کی بهت گفته ؟

گفت 1 ساعت پیش

بماند که چقدر عصبانی شدم که بهم خبر نداده و همون لحظه هم زنگ رو زدن

دیگه به صورت ام پی تری جمع و جور کردمو شروع کردم به شام پزیدن

آقا شووری جگر گرفته بود که بپزم

به باباش هم گفته بود بیاد

چون خانمش مسافرته

حالا شانس اوردم 2 تا بسته گوشت برداشتم و کباب کردم

همین که سفره رو انداختم

پدر شو گفت من جگر نمیخورم

کلی خدارو شکر کردم که پزیدو کبابارو

هرچند شووری قبلش میگفت نمیخواد

بابام جگر دوست داره

شانس من همون دیشب دیگه جگر دوست نداشت

تا 12 مهمون داری کردم

تازه اونا که رفتن تا 3 واسه امروز شووری غذا پزیدم

امروزم کلی خوابیدم و کلم پلو شیرازی پزیدم واسه خودم و یه سر هم با دوستام رفتیم خونه یه دوستمون

الان هم تنهایی تو خونه نشستم و بیکار و الاف

| ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام گلای همراه

بالاخره کارای فارغ التحصیلی منم بعد از 2 سال انجام شد و رفت پی کارش

یکشنبه شب که رفتیم تهران و صبح 2 شنبه ساعتای 5 رسیدیم و تا رفتیم خونه خواهری شد 6

یه کم با نینی خواهری بازی کردیم و خوابیدیم

من به بدبختی 9 پاشدم رفتم بیرون

با دوستم هماهنگ کردم سر راه رفتم صحافیا رو ازش گرفتم و رفتم یونی

دیگه تا 4 عصر پیتیکو پیتیکو کنان از این سر شهر میرفتم تا اون سر

یه کم از امضاهام موند واسه فرداش

عصرش هم با خواهری رفتیم خرید

فرداش بازم از صب تا 3 و نیم یونی بودم و به بدبختی کارام تموم شد

بعدش رفتیم خرید با خواهری

فرداش هم از صب دنبال یه کارای دیگه اداری بودم

پرده خونمون رو هم سفارش دادیم و یه شب هم رفتیم فرحزاد و خوش گذشت

روز جمعه هم اومدیم یزد و شب رسیدیم

حالا دیگه کلی احساس آرامش میکنم

انگار یه باری از رو دوشم برداشته شده

امروز هم شووری رفته شیفت و من تو خونه دارم با این احساس آرامش فارغ التحصیلی حال میکنم

| ۱۳٩٢/۱۱/۱۳ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com