خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

این روزا که خبر خاصی نیست و همه روزه ان منهای بنده

برعکس تنها کسی هم که بیشتر از همه میخوابه خودمم

دیگه به قول شووری میگه کمی پاشو خودتو تکون بده

اگه تو خسته نشدی زمین زیرت که خسته شده

از صبح هم که رفته سرکار بنده تا 12 خواب بیدم

12 پاشدم یه تیکه کیک و شیر خوردمو دوباره خوابیدم تا 3

دیگه خودمم خسته شده بودمو و کلافه

پاشدم رفتم دست و پامو اپیلیدی کردمو و پریدم تو حموم

قبلشم زیر قابلمه برنج و خورشت رو کم کردم تا بر میگردم داغ شده باشه

(انقدر وقتی بیدارم هول هولی کارامو میکنم که انگار کنکوریم

دیگه بعد از ناهار اومدم نشستم عمو پورنگ میبینم

حوصله بیرون رفتن ندارم ولی نمیدونم این 2 روز رو تا برگشت شووری چطور بگذرونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/برم یه سر ب وبلاگا بزنم

| ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سیلام

نمیدونم من اینجوریم یا همه همین اخلق رو دارن

حالا تا دیروز که اینترنتمون هیچ مرگش نبید من نمیخواستم پست بذارم

ولی همین که امروز این وامونده مودم قاطی کرده دلم میخواس بنویسم

لب تاپ رو گذاشتم رو پامو و جرات ندارم تکونش بدم و تو این شرایط میتایپم

امروز بعضیا عروس شدن

درسته؟

مبارکشون باشه دخمل خوشگلمون

مشتاقانه منتظر برگشت و خبرای سپیده نازنینم

الان ابی جونم داره میخونه و من که تنهام دارم کم کم میرم تو عالم خلسه

آقا پریشب ما یه کیک پزیدیم و توش به اصرار شووری قاووت خشخاش ریختم

از پریشب بنده نمیتونستم یه لحظه سر پا وایسم

کل دیروز و امروز رو خواب بیدم

تازه شبی که مامی اومد خونمون و واسش اوردم خورد بهم گفت این کیک حسابی خواب دارهه

دیگه اینکه هفته پیش عروسیی پسر عمه ام بود تازه دیشب عمه ام واسه مامانم تعریف کرد که عروسش حامله است و 6 ماهشه

البته که به کسی مربوط نیست و خودشون میدونن...

ولی این بیچاره ها میخواستن عید عروسی بگیرن که پسر عموم فوت شد و دیگه هم اجازه ندادن تا 3هفته پیش که دیگه پسر عمه ام به مامانش اینا گفته و عروسی و....

باورتون میشه عروس 6 ماهش تمومه ولی عمرا اگه از شکمش میفهمیدی

از دیشب تا حالا دارم به دختره بیچاره فکر میکنم که تو این 6 ماه چه زجری کشیده و اولین بارداریش رو زهر مارش شده اونم تو خونه پدرشوورش 

الان هم دارم وقت گذرونی میکنم واسه والیبال 5

 

 

 

| ۱۳٩٢/٤/۱٥ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

سلام خانمای گلم

خوبین؟منم شکر خدا خوبم

فقط این روزا خیلی تنبل شدم

یعنی یه جورایی تو خلسه ام

نمیدونم چمه

فقط گذران عمر میکنم

این روزا کلی عروسی دعوت شدیم که بنده فقط عروسی پسر عمه رو رفتم و باقی روزا رو تو خونه کپیدم

الان هم شووری رفته سر کار منم جشن دعوتم از طرف موسسه ای که باهاش کار میکنم

بازم یه دلم میگه برم

یه دلم میگه نه

حالشو ندارم

 

| ۱۳٩٢/٤/٩ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com