خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

کسایی که با منن و اینجارو میخونن باید الان دیگه به این اخلاقای مزخرف من واقف شده باشن که من مدت ناراحتی ام فقط یه روز و در نهایت 2/3 روزه

اینارو گفتم که چی بگم؟؟؟؟؟؟؟/

1- اینکه یادتونه خواهر شوهر کوچیکی  و جریان بارداریش و اینکه من نفر آخر بودم که فهمیدم

الان 2 هفته ای میشه که ویارش شدید شده و از خونه مادرشوهرش هم بدش میاد و خونه ماست

بله

خودم خواستم و پیشنهاد دادم که بیاد اینجا

هرچی فکر کردم دیدم خونه خواهرش شاید راحت نباشه و اینجا بالاخره خونه داداششه

صبحا میره مدرسه و واس ناهار میاد اینجا

شوورش هم شبا میاد

چند روز پیش هم واسش کلی مغز بادوم و پسته بو دادم که کم کم بخوره میگن واس ویارش خوبه

یکی از دلایل کم پیدا بودنم این هم هست

2-از روزی که برادرشو عروسی کرد و رفت تا حالا چند بار گریه کردم

خیلی دلم براش تنگ میشه

آخه خیلی به هم عادت داشتیم اختلاف سنی مون 1 ساله

روز بعد عروسی که اومد من تا دیدمش نتونستم خودم رو نگه دارم و اینقدر عر زدم که همه گریه افتادن

هر روز صبح که میرفت سر کار صدای پاش تو پله ها می اومد ولی الان چند روزه که ندیدمش و دلم فقط برای خودش تنگ شده

خودش یه تیکه ماهه

اما حیف که زنش بشری نیست

امروز میخواستم برم خونشون ولی خواهرشوهری اینجا بود

امشب رفت که برن با شوهرش شهر دانشگاهش

منم فردا هر طور شده میرم خونه برادر شوهری دیدنش

به نظرم هرچی کمتر بریم بدتره

اینا که مادر ندارن رفت و آمدشون به کل قطع میشه

حالا فهمیدین من چه خریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دست خودم نیست به کل مشنگم

| ۱۳٩۱/٢/٢٦ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com