خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

هیچی منو تو این روزا نمیتونه دق بده جز تعطیلی این مدرسه های بی صاحب

چرا مدرسه؟

خوب معلومه

تعطیلی این مدرسه های وامونده رابطه مستقیم داره با تلپ شدن بچه های خواهرشوهری و برادرشوهرم

دیروز که شووری نبود چهل بار اومدن پشت در و اول زنگ زدن

من درو قفل کرده بودم

باز نکردم

کار بجایی رسیده بود که با دست میکوبیدن به در و داد میزدن

اونا ول کن نبودن و بعدش با پدر شووری اومدن پشت در هی صدام میزد

داشتم میمردم از عصبانیت

رفتم حمام که بعدا نتونن مچم رو بگیرن

10 بود که داد و فریاد زن پدرشوهرم بلند شدو هی میگفت مفت خورای پدرسگ و .... 

کلی هم فحش میداد به یه نفرو فک و فامیلش

هی گفتم خدایا باز چی شده؟

تا اینکه دوباره در زدن

انگار شیر دنبالشون کرده بود

 پدرشوهر خان بود که اومده دنبال 15 تومن پولی که بابت یه قضیه ای و با واسطه زنش از شووری میخواستهبود

یعنی این خانم از کسی میخواسته و اونم کارگر شووری بوده بابت کارای خونه

دیگه خانم رو حواله دادن ب اینجا

تازه ملتفت شدم که با من بودن

خاک بر سرم

اینهمه خوبی برای چی؟

بهشون گفتم شووری که نیست ولی این کارت بانکی من

برید بگیرین

گفتن نه فردا

زنگیدم ب شووری

خیلی داغ کردو گفت فردا میبرم میندازم جلوش

حالا امروز هم دوباره من و  شووری جلو تی وی  خواب بودیم که درمون بدون زنگ باز شد

من سریع بیدار میشم با کمی صدا

ولی به روی خودم نیاوردم دیدم بچه های خواهرشو هستن که شووری بهشون گفت سر و صدا نکنین

شووری رفت و سر و صدای اینا شروع شد

میان اینجا که از ماهواره کارتون ببینن

خدایا من 3 تا بچه رو تا آخر شب چجور تحمل کنم

دارم دیونه میشم با این سر و صداشون

 

| ۱۳٩۱/۳/٢٧ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com