خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

یه ربع پیش یکی از بچه هایی که قبلا با هم آشنا بودیم و قبلا با هم کار کرده بودیم بهم زنگید

مثل اینکه یه مرکز خیریه راه انداختن و قراره کلاسهای درسی رو از ابتدایی داشته باشن تا پیش دانشگاهی

بهم گفتن که فردا برم موسسه شون

خوشحال شدم که بالاخره قراره یه کار مثبت از دستم بر بیاد و اگه بشه تو این راه کمکشون باشم

و این خیلی هم برای خودمم خوب هست

جالبیش هم اینه که همه بچه هایی که اونجا جمع شدن همسنیم و جوون

همه هم مذکر هستن و فقط من خانمم فعلا

ایشالا هر چی خیره پیش بیاد

| ۱۳٩۱/٤/٦ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com