خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

شلام عسلای من

خوبین؟

جمعه چون خسته بودم و دلیل محکمتری داشتنم واس خوابیدن 11 پاشدم و شروع کردم به ظرف شستن آخه خیلی ظرف از شب پیش مونده بود

راستی قبلش ساعت 7 شووری اومد منو از خواب بیدار کرد که پاشم حلیم نذری بخورم

آخه آورده بودن واسه باباش اینا اونم یه بشقاب واسه من فرستاده بود

همون جوری رو تخت خوردم و خوابیدم شووری هم رفتش شیفت

تا 12 ظرف شستم و دیگه حوصله ام نشد خونه رو جارو کنم

تا 2 پای نت بودمو بعد کمی فسنجون از شب قبل مونده بود و اونو خوردم و یه دوش گرفتمو رفتم خونه مامی

بعدش شب رفتیم عروسی دختر خواهر شوهر خواهرم

خوب بود خوش گذشت

دیشب سرماهم خوردم آخه اینجا خیلی هوا سرد شده

آخر هفته هم میخوام برم تهران  برا دفاع

از استرس دارم میمیرم واسم بدعایید

 

| ۱۳٩٠/٧/۳٠ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com