خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

هنوز تو استراحتم و خدارو شکر هنوز از خونریزی خبری نیس

چون دکتر بهم گفته بود اگه خارج رحم باشه با پارگی لوله رحم همراهه و خونریزی شدید داخلی

که اگه بهش اعتنا نکنی ظرف 3 ساعت منجر ب فوت میشه

هر روز با دلهره خونریزی از خواب بیدار میشم و به شب میرسونم

تا امروز صبح خواهری پیشم بود و کارامو میکرد

از دیشب هم بچه خواهر شوهری اومده اینجا

چون داداشش تو بیمارستانه و مامانش نیس

ظهری هم که گفتم ناهار دم دستی میپزم

پدر شوهرم تشریف فرما شدن اینجا و موندن

میخواستم دیوار رو گاز بگیرم از بس جرم گرفته بود

سرویس 12 میلیونیشون واس اونای دیگس و حمالیش واس من

دیگه ناهار رو دادم خوردن که شوهر خواهرشو هم اومد

خواهر شو وقتی فهمیده بود زنگیده بود ب شووری که اصلا نذار خانمت کاری کنه

ولی مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه حالم داره بهم میخوره

اگه اینجا نمیشستیم که اینجوری نمیشد

افتادم در کوتشون(سوراخ) و شدم حمالشون

هر چی نگم سنگینترم

| ۱۳٩۱/٤/٢٦ | ٦:۱۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com