خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

خیلی اوضاعم روبه راه نیس

شبا اصلا خواب نمیرم

دیشب که تا خود ساعت 6 بیدار بودمو و 7 هم بیدار شدمو رفتم کلاس

2 هم کلاس زبان و ...

دیگه وقتی رسیدم خونه در حال مرگ بودم

2 ساعتی خوابیدم

شووری بیدارم کرد و ب زور منو برد باغ باباش و اونجا سبزی و گوجه و خیار و ...انگور و خربزه چیدیم و اومدیم

این روزا وضع اعصاب شووری داغونه من که دیگه بدتر

تورو خدا تو این روزا واسمون دعا کنید

بلکه کمی از گرفتاریامون کم بشه

ب دعاهاتون خیلی اعتقاد دارم

امشب هم فکر کنم باز شب زنده دارم

و دوباره فردا باید برم سر کلاس

نمیدونم این دیگه چه مرضیه

| ۱۳٩۱/٥/٩ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com