خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

نشون ب اون نشون که بنده هنوز بیدارم

سحری پدرشووری رو هم صدا زدیم (طبق معمول این 5 روز) سحری رو زدیمو

شووری ماهی میخواست ولی پدرشووری ماهی نمیخوره

واسه پدرشو کباب پزیدمو خودمون ماهی و پلو زدیمو ظرفارو شستمو الان مثل یه جغد مونث اینجا تمرگیدمو زل زدم به این صفحه

بلکه خوابم بگیره

| ۱۳٩۱/٥/٩ | ٤:٥٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com