خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

امروز صبح خواب افتادم

باید 10 میرفتم کلاس ولی بنده تازه 10:5 با زنگ موبایلم بیدار شدم

از موسسه بودن

بدو بدو آماده شدم و راه افتادم

نه آژانس گیرم میومد و نه ماشینمون بود

شووری رفته بود سر کار و ماشین رو هم برده بود

به بدبختی پدرشووری رو پیدا کردم خودمو رسوندم

افطار خونه مامان بودمو الان تو خونه ام

امشب میخوام اساسی بخوابم

در حد تیم ملی

| ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱:۳٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com