خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

خدایا شکرت

فکر کنم اگه روزی 100 بار هم بگیم کمه

کم.

چه اتفاقاتی تو این دنیا میافته

داداش همکارم تو یونی دوماد دختر عموی بابام شده

این قضیه بر میگرده به 7 سال پیش

بماند که وقتی این اتفاق افتاد چقدر خونواده دختره خوشحال شدن و کلی ذوق کردن و...

اون موقع پسره وضع مالی خیلی توپی داشت

ماشین بزرگ(کامیون)داشت و کلی برو و بیا

اینا بچه دار شدنو بعد از 1 سال این آقا ماشینش تصادف کرد و هم خسارت مالی دید و هم باید دیه 3 نفر رو میداد

این باعث شد پسره ورشکست بشه

ورشکست شدن همانا و مهریه به اجرا گذاشته هم یه طرف

تا دختره دید اینجور شده سریع رفت خونه باباش و  مهریه شو گذاشت به اجرا

هر کی رو فرستادن پیشش دختره گفت ما اخلاقمون بهم نمیخوره

مهریه رو کامل گرفت و برگشت حدود 6 ماه زندگی کرد و دوباره سر ناسازگاری

آخ که چقدر این پسر رو بخاطر مهریه انداختن زندان تا مهریه رو تکمیل کنن

هنوز یادمه که چقدر مادر پسره گریه میکرد بخاطر زندگیش و زندان رفتنش و ...

یادمه چقدر پسره اومد بابام و عمو ام رو فرستاد پیش خونواده دختره که راضی اش کنن بیاد زندگی کنن

تا پریروز که دیگه صیغه طلاقشون جاری شد اونم به زور کتک

پسره رو با کتک کاری بردن و تموم ..

صبح شووری داشت میرفت سر کار

تلفنش رو که جواب داد رو پله ها نشست

فهمیدم اتفاقی افتاده

گفتم چی شده

گفت(مسعود)پسره تصادف کرده و تموم کرده

جگرم سوخت

من که دورادور بودم آتیش گرفتم

خدا بفریاد مادرشو تنها خواهرش برسه

تموم شد/زندگی سراسر رنجشتو این شب عزیز ب انتها رسید و اروم خوابید

اونم تو این روز و شب

با مامانم رفتیم تشیع جنازه

ترکیدم از غم و غصه عروس کثافتشون اومده بود بچه رو فرستاده بود داخل خونه و رفته بود

بچه 6 ساله داشت با تمام وجود زجه میزد

میشد فهمید که چقدر این بچه تو این سالا زجر کشیده و خواهد کشید

خدایا شکرت

چقدر زندگی آروم و خوبی داریم

خدایا عقلمون رو کامل کن بلکه بتونیم قدر داده هات رو بدونیم

میخوام کمی فکر کنم رو شیوه زندگیم

گرچه میدونم 2 یا 3 روزه دیگه بازم یادم میره

ولی چه خوبه قدر این روزا و زندگیمون رو بدونیم و اینهمه غر غر نکنیم

اگه مقدوره واسه روح این عزیز که چیزی از زندگیش ندیده و ناکام رفته تو این شبای عزیز یه صلوات یا فاتحه بخونین

| ۱۳٩۱/٥/۱٩ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com