خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

چرا گاهی ما آدما اینقدر کوته فکر و نفهم میشیم که نمیفهمیم چی از دهن صاب مردمون در میاد

یعنی اینقد سخت جلوس او صاب مرده رو بگیرین؟

امشب مراسم یه سالگرد 2 تا برادر شهید بودیم که فامیل شوورین

طبق معمول همیشه همین که مراسم تموم شد حرف زنا شروع شد

بازم حرف ب جایی کشیده شد که من خوشم نمیاومد

جاری گفت که من به شوورم گفتم برای بچه دار شدن اما اون گفته اصلا حرفشم نزن تا 5 سال دیگه

خواهر شوهر کوچیکی که الان حامله تشریف دارن نطق کردن که

جاریت هم همینو میگه

من گفتم به خدا شووری نمیزاره

و بعد هم گفتم تازه همه چیز شرایط میخواد

و ما خونه نداریم و الان شرایط مالیمون خوب نیست و بچه دار شدن شرایط میخواد

خانم بهشون برخورد (چون شرایط مالیشون از ما پایینتره)

داغ کرد و بمن گفت خیلی ناشکری

مگه میخوای چکار کنی؟

و کلی اخم کرد

ای خدا ازت میخوام تو این شبا جوابمو بدی

این کوته فکریاشون داره میکشدم

بابا این دیگه به خودمون مربوطه

شبی به شووری میگم که فردا بره پیش خواهر بزرگیش

بهش بگه که اولا به خودمون مربوطه و بعدش هم من خودم نمیخوام تو این موقعیت بچه دار بشم و از همه مهمتر اینکه دیگه حق ندارین درباره این چیزا به خانمم حرفی بزنین چون ناراحت میشه و ...

میدونم اگه اون بگه همشون ماستشونو کیسه میکنن

خیلی ازش حساب میبرن

خیلی اعصابم خورد شده

خدا حقشون رو بده

نمیدونم کی میخوان دست از این خاله زنک بازیاشون بردارن

خوبه همشون تحصیل کرده هستن

فقط خودشونو زدن به روشنفکری

کودنای عقب افتاده

| ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com