خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

اول اینو بگم که محض اطلاع دوستانی که میگفتن خواهرشوهرت چیزیت نگفته

من همه حرفاشو کامل ننوشتم

وقتی من گفتم که بچه دار شدنن شرایط میخواد به من گفت تو هر چی داشته باشی بازم همینو میگی

ما نمیدونیم شرایط خوب از نظر تو چیه؟

مگه یه بچه چقدر خرج داره

از اون گذشته تا کی میخوای بخوری و بخوابی؟

از بس همینجور راحت خوردی و خوابیدی عادت کردی

و هی دس دس میکنین آخرش چوبشو میخورین

میگفت از یه مشاور شنیدم که گفته هر چی فاصله ازدواج و بچه دارشدن طولانیتر بشه زن و شوهر از هم دورتر و سردتر میشن

منم گفتم من که قبول ندارم

و تو این همه قرض و قوله و چک استرس من خیلی زیاده و شووری میگه میخوایم وقتی بچه دار بشیم که آرامش داشته باشم

اصلا ولش کن

دیگه کاری بهشون ندارم و از این به بعد جوابشونو میدم

دیشب هم خوابم نبرد تا 7

شووری که رفت منم نشستم به حفظ قران

عصری امتحان دارم و تموم میشه حفظ قرانم

یه سر هم رفتم بانک و الان هم دارم کشتی میبینم

الی بمیرم

یزدانی زانوش آسیب دیده

خدا کنه بتونه ادامه بده

| ۱۳٩۱/٥/٢٢ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com