خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

کلن مثل اینکه من قرار نیست آدم بشم

امروز هم با اینکه سحری نمیخوردم و به زور خودمو 2 و نیم خواب کردم بازم 10 و نیم از خواب پاشدم

امروز چون حالم خوب نبود و معده ام اذیتم میکرد رو روزه نگزفتم

صبحونه رو خوردمو کمی درس خوندم الان هم برنج رو گذاشتم که دیگه 4 و 5 ناهار رو بخورم و اگر از پشت نت پاشم کمی درس بخونم

احتمالا فردا شب خونه خواهر جاری دعوتیم

که پاگشای برادرشوهری ایناس

کلا اینجوریه که یه مهمونی بزرگ میدن و همه دور و بریا رو دعوت میکننSmiley

این مال قبلا نا بوده و الان بکلی مخصوصا تو فامیلای ما نسخ شده و بیشتر خود عروس و دوماد رو دعوت میکنن

اما خونواده جاری چون همیشه خاصن...شکلک های شباهنگShabahang

اینجور که معلومه یه مهمونی 40 نفره افتاده رو دست بنده

به شووری گفتم حالا که قراره ما هم مهمونی بدیم چه بهتر که تو همین ماه باشه که ثوابی هم ببریم و با این گرونی فقط کباب نشیم103

حالا به نظرتون چی بپزم؟

| ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com