خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

امروز شب خونه دختر خاله ام افطاری دعوت بودیم

عقیقهه کرده بود واسه پسر کوچولوش

خیلی باحال بود و آبگوشتش هم که معرکه

از وقتی هم اومدم کارم شده آشپزی و ژله درست کردن و

فردا شب برادرشووری رو دعوت کرده ام با خونواده خودم

البته هم پاگشای اونا و هم افطاری

45 نفری میشن خونه خودمون که جا نمیشن مجبورم بریم بالا

به همین خاطر همه ظرفارو اماده کردم که شووری فردا ببره بالا

قرمه سبزی گذاشتم و 20 تا ماهی

فقط نمیدونم فردا چطور این ماهیارو باید سرخ کنم

این کاریه که شووری واسم درست کرده

الان از کمر درد دارم میمیرم

ولی چاره ای نیست

خوبیش اینه که مامان برنجم رو آماده میکنه و هر وقت خواست بیاد میاره

خواهری هم گفته فردا ظهر میاد کمکم

البته من خودمو میشناسم

فکر نکنم کاری بمونه

فحلا

| ۱۳٩۱/٥/٢۸ | ۳:٥٤ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com