خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

اومدم من اومدم

چطورین جیگملای خودم

هی منم بدک نیستم

این روزا باز امتحانای ترم تابستونه دانشگاهها شروع شده

و بنده هر روز از صبح میرم یونی تا عصر

دیگه خودتون هم میدونین که من اساسی با این گشادی دست و پنجه نرم میکنم

بهمین خاطر وقتی هم که میام ناهار رو میزنم و مثل خر ملانصرالدین میکپم

شبا هم زودتر میخوابیم

خیلی بهتره

12 یا 1 میخوابیم و صبح هم 6 بیدار میشیم

خیلی زندگیمون رو روالتره و بهتر

البته بگذریم که امروز دوباره چون دیشب 4 خوابیدیم

تا همین یک ساعت پیش تو خواب ناز بودم

امروز شووری سر کاره و بنده هم که دیروز ناهارش رو پزیده بودم ناهار دارم

و فقط میمونه یه جمعه تنبلی و خواب و استراحت اونم تو تنهایی

بعضی روزا اصلا احساس دلتنگی ندارم تو روزایی که شووری نیست

بگمانم داریم سنگدل میشویم اساسی

البته ببینم تا عصر چی میشه

از 3 روز پیش دل درد اساسی داشتم که تازه دیروز خاله پ رخ نمودن و الان هم اساسی درگیر مسکن و آمپولم

دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان یادم اومد

دیشب هم عروسی پسر عمه ام بود ولی خواهر شو هم تولد میگرفت واس پسرش

من نمیدونم این چه حکمتیه که تفلد بچه هاشون تو عروسیای ما میافته

ما که دیر رفتیم و کیک و شام هم که الویه بود زدیم

و شووری هم هی به جای من کمک میکرد و میگفت تو حالت خوب نیست بشین

چون اصولا شوووری جایی کاری نمیکنه دیگه همشون فهمیدن بجای من داره کمک میکنه

البتتتتتتتتتتتتت که باز هم همه چشم غرنه میرفتن همراه با لبخنددلقک

یه چیزه دیگه

بنده دوباره گوگل ریدرم خفه شد

واسه بار دوم هم رمز جی میلم رو یادم رفته

ببینین چه استعدادی داارم من

این روزا حس خوبی ندارمتعجب

فکر میکنم یه آشنای نزدیک داره اینجا رو میخونه

شاید رمزیش کنم

بهتون میخبرم

دیگه شما هم خسته شدین برید یه چیزی بخورید و نفسی چاق کنین و بیایننیشخند

 

| ۱۳٩۱/٦/۱٧ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com