خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

این روزا منم مثل همه بچه های وطنی دیگه معتاد یه فیلم ترک شدیم

جالبه اینقدر که من این فیلم رو میبینم شووری بیشتر تو کف این فیلمه

همیشه شووری شاکی میشد که این فیلما چیه میبینی

ولی دیشب آخر شب مبگفت این 2 شب حریم سلطان رو برام ظبط کن بیام ببینم

امروز هم بهم میگه من بهت میزنگم ازت میپرسم چی شده

جالبه هر شب از جم می قسمت بعد رو میبینیم که یوقت از دستمون نره

خوب تقصیر ما چیه؟

تفریحمون کمه و دلخوشیمون به همین آنتناست

دیروز ظهر پدرشو اینا از مشهد اومدن

حالا ساعت 2 ظهره

شووری رفته بهشون گفته بیاین ناهار خونه ما

خیلی حرصم گرفته بود

ولی چیزی نگفتم که ناراحت نشه یا فکر نکنه از رو بدجنسیه

دیگه شروع کردم به آشپزی

3 دیگه ناهارم آماده شد

سالاد شیرازی و برنج و خورشت بادمجون

تازه آخرشم برای خر کردن من شووری میگه من میدونستم تو سریع غذا میدرستی

به همین خاطر خیالم راحت بود و گفتم بیان

 

 

| ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com