خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

هی چی بگم از این شرایط ت خمی ؟؟؟؟؟؟؟

در روزه اومدم خونه ولی زیاد اعصاب نت اومدن نداشتم

این روزا خیلی از اینترنت خوشم نمیاد

دلیل اعصاب خط خطی ام هم اینه که 5 شنبه رفتم اون اداره ای که گفته بودم

حدود 2 ساعتی منتظر موندم و بعدش هم که رفتم واسه گزینش دیگه  از تنها چیزی که ازم سوال نکردن مربوط به شبای اتاق خوابمون بود

1ساعت و نیم فقط سوال کردن

حالم از همه این عقده ایا بهم میخوره بابا شما چکار دارین به این که من تو سال چند بار مراسم مذهبی تو خونه دارم و جلوی برادرشوهرم چی میپوشم

زنکه ازم میپرسه جلو برادرشوهرت چی میپوشی

میگم مانتوزبان

میگه مگه محرمته؟باید چادر هم روش بپوشی

منم گفتم چشم

البته تو دلم هم گفتم بیلاخعصبانیعصبانی

دیگه میگفت حلقه ننداز چون زینت حساب میشه و اگه نامحرم ببینه گناه داره

و کلی شر و ور دیگه

بعد از اینهمه نماز و دعا و احکام تازه آخرش میگه شاید اصلا نیرو نگیریم

چون شرایط مالی کشور خرابه

منم گفتم به ...چپم

مردشور همتونو ببرن

تا حالا که سر کار نرفته بودم از گشنگی مردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله اینم از خبرای خوب من که منتظرش بودین

بازم میخواین بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

ادامه بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

| ۱۳٩۱/٧/٢۳ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com