خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

بله من دفاع کردمممممممممممممممممممممممممممممم و رفت پی کارششششششششششش

 

خیلی خوشحالم

همون جور که گفته بودم تا 1شنبه ساعتای 2:30 نامه ها و کارای اداری ام تموم شد و من که باورم نمیشد به سرعت رفتم خونه و آماده شدم واسه دفاع

شب 3:30 شووری هم رسید خونه خواهری

باورتون میشه تا خود 6 صبح بیدار بودم و از استرس خواب نمیرفتم

تا اینکه خواهری اومد و واسم جوشونده  آورد و خوردم

یه ساعتی خواب رفتم و 8 پاشدم و  با شووری صبحونه رو خوردیمو رفتیم شیرینی و میوه و آبمیوه گرفتیم و رفتیم یونی

11 ساعت دفاعم بود که از بس تند توضیح دادم نیم ساعته تموم شد و بنده درست  یک ساعت و ده دقیقه دچار داور شدم

وای از دستش مردم و زنده شدم

آخرشم 19 شدم و تموم

انگار دنیا رو بهم داده بودن

باور نمیکنید چه استرسی رو گذروندم تو این مدت

ناهار اون روز رو یادم نمیره که چقدر بهم چسبید

از بس خوشحال بودم هر که بهم میزنگید بهم میگفت از صدام معلومه

حتی داور هم بهم زنگید که ناراحت نشیا که بهت گیر دادم

و...........

تا 5 شنبه هم با خواهری اینا هی این ور و اون وری گشتیمو بالاخره اومدیم شهرمون و کاشونمون

دیشب 11 رسیدیم و امروز شووری رفته شیفت

منم وقت ناهار رفتم خونه مامان و تا شبی اونجا بودم و 8 اومدم و رفتم خونه پدرشووری

11 هم شروع کردم به  تمیز کردن خونه و تا 1 خونه رو تمیز کردم و جارو کشیدم

طی کشیدم/گردگیری کردم/لباسا رو ریختم تو ماشین و 2 بار رو بند پهن کردم(هنوزم لباس کثیف دارم)

گلارو هم آب دادم که باز پدرشووری نیاد بهم غر بزنه

پخچال رو هم پاک سازی فرمودم و ظرفاشو شستم

فردا هم از صبح باید برم بیرون

الان هم گشنمه برم یه چیز بخورم

هورا هورا هورا........من فارغ التحصیل شدم

| ۱۳٩٠/۸/۱٤ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com