خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

پریروز عروسی دختر عمو شووری بید

کلی خوش گذشت

دیروز هم پدر بزرگ عروس فوت فرمودن و مراسم پاتختی مالیده شد

چند روزه که به شدت احساس ضعف میکنم

اصلا نمیتونم رو پا وایسم

امروز صبح پاشدم دیدم این زندگی نیس که ساختم

چون شووری خونه نیست همینجوری یه چیزی میخورم و با این رژیمم دارم خودمو میکشم

از صبح یه آبگوشت مشتی بار گذاشتم و الان نصفشو خوردم

نصفشم شب میزنم به بدن

نمیدونم شما هم امتحان کردین یا نه

خیلی بقول قدیمیا به آدم جون میده

تو همین یه ساعت کلی انرژی گرفتم

عصری هم باید برم کلاس زبان

تشیع جنازه و پرو مانتو و ...

کلی کار دارم

فحلا بوسسسسسسسس

| ۱۳٩۱/٧/٢٩ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com