خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

امروز تولد بنده بود

تنها کسی که یادش بود خودم بودم

بدترین تولد عمرم بود مثل تمام مناسبتای این چند سال بازهم شووری نبود

خسته ام به شدت از این زندگی فکستنی

تموم روز رو تنها بودم و امشب خونه مامانی بودم رفتیم هیت

الان بالاخره به شووری اسمس دادم و ازش گله کردم

درسته که الان ماست مالی کرد

اما من تو این مدت انقدر بی مهری دیدم که دیگه نمیتونم بگذرم

بی مهریایی که الان دارم میبینم چه از طرف خونواده شووری و چه خودش بدجوری قلبم رو آزرده کرده

انقدر که نمیتونم به راحتی از کنارشون بگذرم

در مقابل خونواده شوشو که حتما براشون جبران میکنم اساسی

مخصوصا بی توجهی  ای که تو این 2 روز دیدم ازشون

تا اونا باشن یادشون نره احترام منو

مفصل میام میگم باهام چه کردن

| ۱۳٩۱/٩/٥ | ۱:٢٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com