خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

دیشب یه چیزی شنیدم خفن

از همین الان میگم هرکی ناراحتی قلبی داره اینارو نخونه

پسر دایی ام جزو نیروهای امنیتی است که رتبه اش هم بالاست

میتعریفید که چند روز پیش 3 تا دختر دانشجو یه آژانس میگیرن و میرن اطراف شهر

یه جایی هست که خیلی

خوش اب و هواست و پر از باغ

این قسمت  پایگاه بچه پولدارای شهرمونه

اینا میرن و میگن 3/4 ساعت دیگه بیا همین جا دنبالمون

آقاهه که میره دنبالشون میبینه بساط کباب به راهه و اینا دعوتش میکنن به کباب و جگر و ....

این آقاهه میگه چرا اون دوستتون نیس

کجا رفته

میدونین چی میگن؟

میگن کشتیمش و این کباب اونه

اقاهه سریع تماس میگیره با 110 و....

میگن این دخترا از بس شیشه مصرف کرده بودن دست به این کار زدن

وقتی شنیدم تموم موهای بدنم سیخ شد

خدایا

من که اصلا باورم نمیشد

یعنی تا کی قراره این چیزا تو کشوورمون قربونی بگیره؟

پی نوشت؟

پسر دایی ام بهم میگفت از این به بعد هرکی(حتی شوورت)دعوتت کرد به باغ و کباب

پاتو 100 فرسخی اونجا نذار

شاید میخواد خودتو کباب کنه

| ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com