خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

پریشب که نگم بهتره

کلی با شووری دعوامون بالا گرفت و آخرش کلی گریه کردم و آخر شبش

شووری اومد پیشم و نازم کرد و آشتی شدیم

اینم بگم که از حدود 4 سال پیش به این ور وقتی قهر میکنیم من باید کلی منت آقارو بکشم تا آشتی کنه و این بار خیلی خوشحال شدم که جلو اومد

صبحش چشمام ورم داشت ولی رفتم یونی کلاس داشتم /کلی هم از بچه ها خجالت کشیدم

وقت برگشت نمیدونم چی شد که یهو حواسم پرت شد و من که رانندگی ام خیلی خوبه و همه میگن یهو کوبیدم به وانتی که مثل الاغ زده بود رو ترمز

یهو دیدم و زدم رو ترمز

تازه فرمون رو دادم اون ور ولی بازم چراغ چپ رفت

خیلی حالم بد بود شووری گفت میام

وقتی هم اومد گفت چیزی نیست بیمه میده

از اون وقت هم کمر درد شدم در حد تیم ملی

تازه تا میام چشمام رو ببندم صدای تق تو گوشم میپیچه

خواب نمیرم

دارم دیونه میشم

از صبح هم ماشین تو تعمیرگاهه

تازه شووری به هیچکی هم نگفته /هر کی هم دیده گفته خودم زدم

قربونش برم مهربونه

| ۱۳٩٠/۸/۱٩ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com