خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

باورم نمیشه

در عرض 2 ساعت اینهمه اتفاق رو

به اندازه تموم لحظاتی که با هم خوش بودیم بارانی ام

دوست خونوادگیمون چند ساعت پیش پر کشید

بقدری داغونیم که هنوز جرات نکردم برم دیدن خانمش

تموم لحظاتی که با هم خوش بودیم یه لحظه از جلو چشمام کنار نمیره

فکر سختی هایی که کشیدی و بی پدریت و به دوش کشیدن خرج خونواده ات از 12 سالگی مغز استخونم رو میسوزونه

فکر جونیت تازه 30 رو داشتی رد میکردی

پی نوشت:

این دوستمون همونیه که براش از امامزاده پرسیدم

اعلامیه خودش رو خیلی پیشا نوشته بود و نشون شووری داده بود

تورو خدا براش یه فاتحه بخونین

| ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com