خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

بدترین روزای عمرمو دارم میگذرونم

پر از بغض و آه و گریه

گریه ها تمومی نداره

خسته ام و ناامید

هر بار که میرم دیدن دوستم(همسرش فوت شده) دیوونه میشم

کلی زیر چشمام گود افتاده و سیاه شده

خیلی جون بود و مهربون

مهربون و مظلوم

درست مثل زنش

باورم نمیشه تا این حد مظلوم

حتی بلند گریه نمیکنه خیلی کم رو هست

یوواش تو خودش گریه میکنه

این چند روز فقط به حرف نازنین فکر میکردم

این دوستمون هم هممون خواب میدیدیم شفا میگیره و به این اعتقاد داشتیم

تا حدی که هنوز فکر میکنیم برمیگرده

خیلی سخته خدا برای هیچ کافری نیاره این روزا رو

نه من و نه شووری 3 شبه چشم رو هم نذاشتیم

تابلوی کادوش هنوز بالای تلویزیونمونه

روش نوشته: من درد تورا زدست آسان ندهم             دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

دیونه شدم

| ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com