خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

ای بابا

از روزی که واسه دوستمون اون اتفاق افتاد دیگه سعی کردم خیلی به زندگی گیر ندم ولی امان از این دست فلک

هی سرناسازگاری میزنه

دیروز صبح که پاشدم برم دستشویی دیدم یه صدایی از تو اتاق میاد

نگاه انداختم اطراف دیدم بله لوله آب سوراخ شد و با تمام قوا درحال ابپاشی

به شووری گفتم که اون بیچاره ام نتونست کاری بکنه و نیم ساعت بعد رفت شیفت

از دیروز تا حالا ابمون قطعه

چون اب پدرشووری اینا با ما یکیه(ما زیر زمینیم اب اول از اینجا رد میشه)

هی غر غر و ...

دیشب هم من خونه مامانم بودم که خواهر شو زنگید که چی شد لوله رو درست کردین؟بابام گفته  بهت زنگیده جواب ندادی

من گوشی رو برنداشتم و خواهرم الکی گفت حمومه(من جربزه جواب دادن ندارم) و کسی رو نداشته حالا منو شوورم میایم اگه شد شوورم یکاریش میکنه

خواهر شو هم گفته بود بابامو و شوورم هستن درست میکنن

فقط بگو سمانه بیاد کلید رو بده

منم بد و بدو رفتم ولی کسی بالا نبود

شوور خواهرم اومد چسب ریخت نچسبید

رفت لوله کش بیاره

منم زنگیدم خواهر شو که بابات اینا که نیستن من اومدم و چسبوندیمو....

گفت نه ما خونه نبودیم

هممون خونه داداشم هستیم(هفته پیش رفتن قشم بدون خداحافظی فقط یه اس دادن/ دیروز اومدن)

واقعا عصبی شدم

نشون به اون نشون که 11 تازه اومدنو

لوله نچسبید و الان لوله کش تو خونه است و تخت و کمدا وسط اتاق و ...

تازه دیروز پدرشوهرم میگه این تختا و وسایل رو جمع کن که لوله کش میاد تو دست و پا نباشه

درصورتی که همیشه تو خونه تکونی شب عید خودش خونه رو تمیز میکنه

ولی هرچی باشه من بچه مردمم مگه نه؟

| ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com