خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

داغونم

افسرده و سرگردون

تو این 4 روز ب حدی زجر کشیدیم که دیگه یادی از سال نو نمیکنیم

پسر عموم که 1 سال از من کوچیکتره جمعه بر اثر تصادف فوت کرد.طفلک خونواده عموم.تازه خونه پسرش که داشتن میساختن دیوار به دیوار خودشونه

این عموم 2 تا دختر داره که اولیش همسنه منه و 6 ماه باردار

از بس این دختر حالش بده دکتر بهش تذکر داده اگه اینطور ادامه بده بچه اش رو از دست میده

اون یکی دخترش هم بیمارستان بستریش کردن

من که دختر عموش بودم از بس عموم بی تابی میکنه دیروز تو مراسم سوم حالم بدشد

پایین چشمام یه بند کبود شده

بابام داغونه/دایم گریه میکنه/اصلا اجازه نمیده ما بیایم خونمون میگه خونه بابا بمونیم پیشش

دیگه به کل روحیه هممون داغونه

عجب عیدی شد امسال

لطفا یه فاتحه بخونین واسش

| ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ | ۱:۳۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com