خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

روز بارونی

شووری خونه و حسابی بهم میرسه

چون حیاط نداریم از شووری خواستم بریم بیرون بارون رو ببینم

بعدش رفتم خونه مامی و کم کم اومدیم خونه

ساعت 2 و نیم بود که ابگوشت رو گذاشتم و رفتم ارایشگاه/این ارایشگاه رفتن حسابی حالمو خوب کرد

وقتی اومدم همه خونه پر شده بود از بوی ابگوشت

با ماست و سبزی زدیم به بدن و شوری رفت بیرون و من پریدم تو حمام

همه اینا با عث شد که امروز حالم خوب باشه و پر از حس های ناب و خوب

خدارو شکر

خدارو شکررررررررررر

هنوز داره بارون میاد و من زیر پتو و لب تاپ روی پام

با یه چایی بغل دستم

| ۱۳٩٢/۸/۱٢ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com