خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

این پست پر از غمه

امروز دقیقا روزی بود که باید صبح با یه ساک لباس میرفتم بیمارستان

الان هم دیگه فرشته تو بغلم بود

اما خداجون نخواست

دیگه اون پیش ما نیست و ما با غصه های زیادی روزا رو میگذرونیم

روزایی که دیگه نفسم بالا نمیاد از این همه سختی

ولی باید گذاشت و گذشت

(( عزیز مامان فکر نکن من تو رو فراموش کردم/نه عزیزم تو همیشه تو قلبم هستی

هنوز هم با یادآوری تکونات بهم میریزم

هنوز هم وقتی عکستو میبینم گریه ارومم تبدیل به هق هق میشه

دیشب اهنگ ای جونم سامی رو تی وی پخش کرد

بعد از 3 ماه و اندی اولین بار بود که میشنیدم

این اهنگو بابا دایم برات میذاشت

از بس گریه کردم داشتم خفه میشدم

 اینا رو دیروز نوشتم ولی چون حال درستی نداشتم حوصله سند هم نداشتم

الان بهترم

شکر

 

| ۱۳٩٢/٩/٢٥ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com