خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

شلام عزیزای من

من اومدم از یه خونه جدید

بله گلای من

دلم میخواد از اینجا همه اونایی که میان و واسم پسغام میزارن رو ببوسم

لپاتونو بیارین جلو

دیروز صبح 8 پاشدم و پریدم تو حمام و یه دوش باحال گرفتمو بعد راهی مغازه شوهر خواهر شووری شدم و پایان نامه ام رو پرینت گرفتمو بعد راهی یزد شدیم

2 ساعتی تو راه بودیم و بعد رفتیم خونه پسر خاله ام که  برادر شووری خواهری هم میشد .(تازه خانمش هم جاریه خواهریه و هم خاله شووری من)

قاط زدین؟؟؟؟؟؟

ناهار رو خوردیم و من با استادم تماس گرفتم که برم رساله مو بدم بهش یه بار دیگه ملاحظه بنمایند

رفتیم دم خونشون

خانمش مارو به زور برد داخل و یه چای و شیرینی خوردیم (چون واسشون پسته برده بودم از باغ باباجونم

بعد رفتم خونه دوستم که از لیسانس با هم بودیم

شب هم بعد از شام اومدم خونمون ساعت 1 رسیدیم خونه

| ۱۳٩٠/٧/٢٠ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com