خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

این شبا که ما تو روضه ها کلی بخور بخور داریم

آخه فامیلامون خیلیاشون نذری میدن

دیشب و امشب که دعوت بودیم

فردا شب هم خونه دختر خالم

هم از روضه ها کیف میکنم و هم از دیدارهای تازه شده

فردا هم شووری شیفته

الان هم برنجم رو گاز داره جوش میزنه و تازه دیدم سبزی خورشتی نداریم

شووری رفته خونه مامی بگیره بیاد

خورشت رو میذارم رو بخاری تا صبح جا بیافته

از الان واسه بوی قرمه سبزی اونم تو صبح زود داره غش میره

پدر بزرگ شووری سکته کرده و الان تو کماست

حالشون خیلی گرفته است

خدا راحتش کنه چه اینوری چه اونوری

چون سنش هم بالاست....

هنوز درگیر اون کتابه هستم

کلی هم بزگه تصحیح نشده دارم که حوصلشونو ندارم

التماس دعا

فعلا

| ۱۳٩٠/٩/۱٠ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com