خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

سلام جیگرای گلم

ببخشید که این روزا کم رنگ شدم

اول اینکه این روزای عزیز رو به همتون تسلیت میگم

بعد هم التماس دعا دارم از همتون واسه همه بیمارا

یک شنبه بهمون خبر دادن که پدر بزرگ شووری فوت کرده

پاشدیم کوبیدیم رفتیم اونجا و کلی کمک کردم که خونه رو اماده کنن

چون بچه هاشون تو شهر ما نیستن و تا بیان با خواهرشووری دوتایی همه کارارو راست و رسیت کردیم و شووری هم شیفتشو نموند و اومد

الهی بمیرم براشون

اینا که بعد از مادرشون دلشون به اونا خوش بود خیلی بی تابی میکنن

و خلاصه همه این روزا حسابی درگیر بودیمو امروز هم باید برم واسه مراسم هفت

شب هم نذری خونه دایی کوچیکم دعوتیم

ناهار هم خونه پدربزرگ شووری

تازه مامان جاری ام هم کرمان فوت کرده و دیروز شووری و باباش و خواهراش رفتن

و چون جا نبود خودشون منو حذف کردن که خیلی ناراحتم ازشون

میام سر وقت میتعریفم که چی شد

این روزا حسابی فک و فامیلمون در حال فوت کردنن

شایدم فردا پس فردا نوبت من بشها

فردا میام کلی تعریفی دارم

فعلا بای

التماس دعا دارم

| ۱۳٩٠/٩/۱٧ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com