خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

صبح 10 به زور از خواب پاشدم و ظرفارو شستم و آماده شدم پیش به سمت خونه مامی جون

یادتونه گفتم داغ حمام به دلم مونده بود؟؟؟؟؟؟

خونه مامی سریع پریدم تو حمام و یه دوش حسابی گرفتم

ناهار قرمه سبزی زدم به بدن

بعدش رفتم یونی و آخرین روزا رو هم داریم میگذرونیم واسه این ترم

بعد هم خونه مامی و یه چرت 2 ساعته زدیم و بعد رفتم بیرون و یه ظرف سیلور واسه شیرینی خریدم و کلی کیفور وشدم

شام خونه مامی ماکارونی پزیدم و خوردیم و اومدم خونه

از وقتی اومدم کلی خوردم

شیر کاکاءو و تخمه و خرما و...

دارم منفجر میشم از فردا میخوام رژیم بگیرم

جون دارم چاق میشم

شووری هم که هنوز شیفته و کلی دلم براش تنگ شده

میخوام یه ختم بذارم واسه پیدا کردن یه کار درست و حسابی

ختم مناسبی سراغ دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کمکم کنید

بوووووووووووووس

| ۱۳٩٠/٩/٢٠ | ۱:٠۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com