خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

رسم ما اینه که مراسم بله برون رو یه بار فقط بزرگترا میرن میصحبتن و بعدش یه مراسم میگیریم و خیلی شلوغونه بزگزار میشه

5 شنبه ظهر صیغه محرمیت واسه داداشی اینا خونده شد تا خونواده عروس خیالشون راحت باشه

4 هم عروس رو بردیم آرایشگاه و 8 عروس رو تحویل دادن

و رفتیم خونه پدر عروس

کلی بزن و بکوب داشتیم و ترکوندیم دیگه

متن مهریه رو که آوردن /دادن به من که بلند بخونم واسه همه

حالا همه خونه پز از آدم که من شروع کردم به خوندن

اسم عروس رو که بردم اشتباهی به جای اسم دوماد /اسم بابام رو خوندم و کلن همه مجلس رفت رو هوا

بعدش هم بازم بزن و بکوب و شیرینی و میوه و کلی عکس گرفتیم

اومدیم خونه که فامیلای نزدیکمون هم اومدن واسه شام موندن

صبح فرداش هم رفتیم دنبال عروس خانم و 8 عروس رو بردیم آرایشگاه

تو آرایشگاه بودیم که شوور خواهری زنگید که همسایه دیوار به دیوار بابایی اینا که 30 ساله همسایه هستن دیشب یهوویی فوت شده

خدا میدونه چقدر هممون ناراحت شدیم

دیگه مامی اینا رفتن مراسم و چون ما خونه هامون بزرگن مراسم رو تو خونه میگیریم

بدو بدو رفتیم خونه دایی روتمیز و آماده کردیم (که همسایه ها ناراحت نشن)چون گروه ارکستر میاومد تو خونه بهتر بود

دیگه بعد ناهار که همه فامیل خونه ما بودن و بعدش به نوبت رفتیم آرایشگاه و خدارو شکر تونستیم به موقع به مجلس عقد برسیم

خیلی خوش گذشت و تا 1 بزن و بکوب براه بود و داداشی هم دیگه کامل خونه مادرزن موندن و 2 شنبه هم عروس خانم رو پاگشا کردن مامان اینا

امروز هم خونه مامی بودن و منم چون سرماخوردم در حد المپیک /رفتم و تازه اومدم

شووری هم شیفته

میخوام از فردا درس خوندن رو شروع کنم چون فقط2 ماه وقت دارم تا امتحان دکترا

حالشم نیست چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

| ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com