خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

آی گفتم که دارم میرم سروقت آشپزخونه

آره ار 1 رفتم تو آشپزخونه و افتادم به جون یخچال و فریزر

باورم نمیشد اینهمه طول بکشه

تا 4 یه ریز کار کردم و بالاخره حاصل این کار کردن یه پلاستیک پر از مواد دورریختنی شد که با اینکه همیشه به یخچال و فریزر میرسم /مثل اینکه کم همتی کردم

کل آشپزخونه رو هم با اسکاج و ...شستم

آخرشم تی کشیدم که زود خشک بشه

4 ناهارم رو که شب قبل پزیده بودم(قیمه) رو گرم کردمو و خوردم

یه چایی نبات هم پشتش

بعد هم خوابیدم و الان پاشدم و دیدم که حسش نیست از خونه برم بیرون

شووری ماشین رو واسم گذاشته ولی حالش نیست

فردا میرم بیرون

خاله پری هم اومده و من الن حال خوشی ندارم

| ۱۳٩٠/۱٢/٦ | ٧:٢٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com