خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

خیلیا اومدن و واسم کامنت گذاشتن که راهنمایی ام کردن

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس واسه همه دوستام

باید بگم که این سردی بینمون از جای خاصی آب میخوره

چند روز پیش شنیدم که خواهرشو بزرگی زنگیده به شوورم و دارن یواش صحبت میکنن

آخرش هم با کلی دوز و کلک شنیدم که خواهر شو کوچیکی رفته واسه جهازش مبل دیده 4-5 میلیون

چون باباشون همیشه پول ندارن خانم زنگیدن به خواهر بزرگی و  گریه و زاری که من اونو میخوام

اصلا هم شما فکر نکنید که خانم معلم رسمی هستنا

(یک ریال از حقوقشو بابت جهاز نداده فقط طلا میخره)

خواهر بزرگی هم به این آقا زنگیده که میتونی یه چیزشو بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

آقا هم گفته چون ته تغاریه و ناراحت بوده باشه تا 2 تومن میتونم کمک کنم

شما جای من بودین چه میکردین؟؟؟؟؟؟؟

4 ساله تو این زیرزمین تمرگیدم اونوقت 2 ماهه به خاطر کمبود پول خونه سازیمون رو ول کردیم به امون خدا/خرید عیدم رو کنسل کردم به خاطر خونه سازی/مسافرت هامو نرفتم که پول جمع کنیم واسه خونه لعنتی

مبل تو خونه من یه دست راحتی باشه اونوقت اون خانم به خاطر قد بازی باید این کارارو بکنن

منم به شووری گفتم نکن اینکارو

بهم گفت هروقت خرجی زندگیت کم شد حق داری اعتراض کنی

و الان اون واجبتره

حالا هم تا میگم خونه رو راست و ریس کن میگه ندارم

منم میشینم گریه میکنم و اون بی تفاوت از خونه میره بیرون

به خدا خسته شدم از در نزدنای باباش که همین جوری ظاهر میشن تو خونه ام

خسته شدم از دست بچه های خواهرشو و برادرشو که میزارنشون خونه بابا بزرگ و اونا هم به خدا میا یواش در رو باز میکنن و بچه هارو میفرستن پایین

خسته شدم از این که تا صدای در پایین میاد ظاهر میشن جلوم که کجا میری

همین امشب مامی و خواهری و زنداداش اومدن دنبالم با ماشین که همراهشون برم خونه مامی

پدرشو با عجله اومده که کجا میری؟

اونجا چه خبره؟

منم از کوره در رفتم و گفتم باید چه خبری باشه؟

از خیلی چیزا خسته شدم

اما...................

میدونم که باید صبر کنم تا همه چیز درست بشه

شووری باید بفهمه که در حق من چه گوتاهی ای کرده و به اشتباهش پی ببره

با این ناراحتی ای که من دارم نمیتونم پیشقدم بشم

واقعا نمیتونم

افسردگی هم که گرفتم خودم میدونم

داغونم داغون

فقط گریه بهم آرامش میده

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com