خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

نمیخواستم بنویسم ولی نظراتتون رو که دیدم نتونستم بی تفاوت باشم

گلای من چیزایی که باید بگم اینه که:

1-شووری الا وضع مالیش خوب نیست و این که من کم خرج میکنم به خاطر اینه که میگم یه پله به اتمام خونمون نزدیک بشیم

2- شووری بعد مرگ مادرش با اینکه پسر وسطی بوده چون باباشون تو کما بوده و بعدش بازنشست شده و 2 برادر بزرگترش ازدواج کرده بودن میشه خرجی ده خونه و کلن هنوز هم فکر میکنه پدر اوناست

جالبه که خواهرا و برادراش هم همینو فکر میکنن

3-در خونه رو قفل میکنم ولی متاسفانه دیدم میان پشت در و به موبایلم میزنگن که صدای گوشی ام میاد و از همون پشت در صدا میزنن که خونه ای و در رو باز نمیکنی؟

4- دیروز خواهر شو بزرگی گفت: به دوستم گفتم  میخوام خونه تکونی کنم و حال ندارم

گفته چند تا زن داداش داری بگو بیان کمکت

منم بالاخره زبونم باز شد و گفتم من کمرم درد میکنه و خونه خودمم رو هم به زور تمیز کردم

5-موندم تو کار این دنیا

خیلی این روزا ناراحتم

مگه خدای من چیزی ازش کم میاد که منو به بنده هاش واگذار کرده و زندگی ام رو گره زده به دست بعضی از ای آشغالا که واسم روزی بیارن

خدایا کمکم کن

به نظرتون با این وضع مالی و خونه و مبلای خانم /من خرید عید بکنم یا نه؟

| ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com