خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

عید همه مبارک

امروز صبح شووری رفت سر کار و منم پاشدم و وحشتناک به خودم رسیدمو رفتم بالا خونه پدر شو

سال تحویل اونجا بودم و بع رفتیم خونه پدر بزرگ شووری

تا 3 اونجا بودیم و بعد رفتم خونه بابا

تا 10 شب اونجا موندمو بعد اومدم خونه پدرشووری و 12 هم اومدم پایین

کلن بد نبود

راستی یادتونه گفتم میخوام تغییر کنم؟

امروز تو خونه پدر شو  و مادربزرگ شووری که به خاطر فوت پدربزرگش شلوغ بود

اصلا از جام تکون نخوردمو فقط مثل خودشون رفتار کردم و خیلی بهم حال داد که راحت دارم با این موضوع کنار میام و اولین گام رو برداشتم

امروز حس کردم که واقعا ارزشم بیش از اینا بود و چه خل بودم که خودمو کرده بودم کلفتشون

بازهم همین گونه می رفتاریم

برم بخوابم که فردا شوور یم میاد و تازه عید ما شروع میشه

 

| ۱۳٩۱/۱/٢ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com