خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

روزهای پریشانی و سگی من در حال گذران هستن

حالم خوب که نشده هی رو به بدیه

جمعه شب قراره داداشی رو پاگشا کنم

ولی اصلا حال کار کردن ندارم

خئا میدونه چمه

پاچه میگیرم در حد المپیک

خونه مامی هم نیم ساعتی رفتم بدتر شدم اوناهم صداشون در اومد

دلم مسافرت میخواد ولی با شرایط مالی و کاری شووری نمیشه

دلم زیارت امام رضا رو میخواد

دیشب به حدی تنها گریه کردم که امروز که شووری اومد از چشمام فهمید

افسردگی داره منو به جنون میکشه

خدایا کمکم کن

| ۱۳٩۱/۱/٩ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com