خاطراتی به رنگ آلبالو/خوشبختی شاید همین باشد

به خدا دیگه روم نمیشه بنالم

تازه دیروز یه کم حالم خوب شده بود و روبه راه بودم که داشتم از در دستشویی می اومدم بیرون خوردم زمین و زانو ام خورد به لبه در اونم در آلومینیومی

دیگه نفسم بند اومده بود و از دیشب تا حالا هم نه میتونم بشینم و نه پاشم

امروز هم 1 ساعتی هست که به زور نشستم پای پایان نامه بلکه اصلاحیاتشو تموم کنم

چون از طرف ستاد نانو  تشویقی یک و دویست میدن و ماهم که همیشه محتاج پولیم

دیگه خدا بخواد دارم کنار میام با این مسأله که شاید تابستون امسال هم نریم خونه خودمون

چون هنوز هیچ کاری پیش نرفته

بازم خدارو شکر

خدا کنه همینجوری بگذره  و بدتر از اینا پیش نیاد

| ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | جیجر شووری نظرات () |

Design By : shotSkin.com