خودمم نمیدونم این روزا چمه؟

ناجور از دست به قول اطلسی جون (قوم الضالمین) بهم ریخته ام

5 شنبه بابایی اینا و خواهری و زنداداشم رو دعوتیدم خونمون واس شام

اما ظهر خواهر شو بزرگی زنگید که جشن سیسمونیه خواهر شو کوچیکست شب

منم گفتم مهمون دارم

اما گفت بیا و زود برگرد

مامان هم دعوت بود

رفتیم و اومدیم

باورم نمیشد اینهمه چس کلاس رو

به قول خرم انگار شاهزاده میاید

از خواهر شو بزرگی  و کوچیکی و مادرشوهرش چه قیافه ای گرفتن واس من

هی هم میگفتن ببین شاید هوست کنه

منم هی خودمو خوردم

پدر شوهر گرامی که همیشه واس ما کاسه گدایی دست گرفته سنگ تموم گذاشتن واسه دخترشون

تازه دیروز شووری گفت :بابام گفته واسش وام بگیرم

منم داغ کردم و کلی هوار(واس بار اول) که کسی که نمیتونه نکنه اینکارا رو...........

خیلی اعصابم خورده..........

برمیگردم

/ 5 نظر / 10 بازدید
خانمی

عزیزم ناراحت نشو همیشه خانواده همسر فکر میکنن کارهای خودشون معرکه هست در مورد بارداری هم باید میگفتید باید شوهرم هوس کنه نه من و مطمئن باش هرکی نیش زبون به کسی بزنه سر خودش میاد

ستاره

مشكل بعضي پدرا اينه كه نمي خوان دخترشون سر افكنده باشه ولي مهم نيست پسرشون خم بشه زير بار زندگي.اي بابا...مهم نيست دوستم شما فقط از خدا بخوايد همه چي رو روزي دهنده ي بي منت فقط خداست.

المیرا-چاقی خوشبخت

عجب.... بیخیال خواهر البته مگه میشه[نگران]

سپیده

اخه چرا اینقدر فرق میزارن.......