فضولو بردن جهنم گفت هیزمش تره

شیطانچرا بعضیا عادت دارن تو کار دیگرون دخالت کنن؟

دیروز مراسم سالگرد پدر بزرگ شووری بود

بچه هاش و نوه هاش که تو شهرای دیگه هستن همه اومده بودن

جالبش اینه که دیشب دعا داشتن از تو مسجد که اومدم بیرون یکی از دایی های همسری که دکتره و جدیدا از کربلا برگشته بهم نزدیک شد و گفت درسته که استاد دانشگاهی اما موهاتو بپوشون گناه داره

منم هنگ کردم و خندیدم و گفتم قشنگن دوست دارم بیرون باشننیشخند

تازه مشکین اصلا معلوم نمیشه مگر اینکه خیلی طرف نگاه کنهساکت

الان هم خواهر شو بزرگی بهم زنگیده که بابت اون قضیه شکایت و دادگاه و ...

گفت برادر بزرگش و داییی اش اومدن بهش گفتن که بگو رضایت بدن اگه موضوع کشدار بشه جلوی فامیل زشته و ابروریزیه

و شما حرف دایی ام و داداشم رو زمین نندازین

منم با اینکه داغ کرده بودم گفتم اگه خواهرت که حامله اس همراهمون اومده بود(که شانس اوردم با مادرشوهرش رفت) و برای بچه اش اتفاقی میافتاد چی؟کی باید جواب میداد

یا واسه دخترای خودشون پیش بیاد چکار میکنن؟

در اخر هم هرچی شوورم بگه(از سیاست)

هر چند که اصلا نمیرارم  و از حرف زدن من خواهرش فهمید

به قول خرم انچنان بکوبمتون که نفهمین..........

تا حالا احترامشون رو نگه داشتم اما این بار بهشون چنان برینم که کیف کنن

/ 6 نظر / 118 بازدید
سارا و سالار

الهیییی ... من همیشه از اینکه خانواده شوهرم بد باشن یه وقت و مثل کسایی باشن که دوستامو اطرافیام هر از گاهی تعریف میکننو میشنون خیلی میترسیدم ... دوست نداشتم زندگیم همیشه پر از حرف و حدیث باشه.. خدا رو شکر که خدا خانواده شوشوی خوبو عالیییییییییی و مهربونی نصیبم کرد و خداییشم توی این 7 سال هیچی ندیدم ازشون ... امیدوارم زندگی بر وفق مرادت بشه دوستم[ماچ]

مژی

دیگه میخوام با سر برم تو مانیتور از بس که کامنت هام نمیاد برات

مژی

دیگه میخوام با سر برم تو مانیتور از بس که کامنت هام نمیاد برات

میشا

[دست] خوب باهاش حرف زدی

خانمی

[فرشته]

مونس

تا اون دنیا بشه و فضول بره جهنم دهن ما سرویسه[نیشخند]