تیر نامه

امروز و این روزا خیلی زود داره میگذره

این روزا حالم زیاد خوب نیست

بیشتر اوقات کمر درد دارم

از این چیزا که بگذریم خدارو شکر داره روزا بدون گرفتاری میگذره

هر چند که چک و بی پولی و بدهکاری همچنان یقه مارو چسبیده و ول کن ماجرا نیست

امروز خواهر شوهری زنگیده که طرحی هست برای حفظ جزع 30 قران

میخوای بیایی؟

منم نذر کردم که کارم واسه هیت علمی درست بشه و گفتم میام

بلکه برکت قران یه تکونی به زندگیمون بده

خواهری زنگید که فردا میاد از تهران

حسابی دلم واس نینی خوشکلش تنگ شده

خوشحال شدم

هفته دیگه عروسی پسر عمو هست و من هنوز لباس ندارم

خیاطم هم حامله است و گفته نه

حالا دست من مونده تو پوست گردو

/ 6 نظر / 7 بازدید
هیلا

ایشالا گشایشی میشه نگران نباش...

مونس

هر وقت دلت به اون بالاها وصل شد ياد دوستاي وبلاگي هم باش خانومي ...من. يادت نره ها...

بهار

ایشالله همه چی درست میشه. همونی که دلتو سپردی بهش ، خودش همه چیو ردیف میکنه. [لبخند]

ميشا

انشالله يه خياط خوب پيدا ميكني نگران نباش عزيزم. آخي با ني ني بهت خوش بگذره.

عاطفه

سلام عزیز منم تازه خاله شدم الان یک هفته است خواهرزادمو ندیدم دلم بدجور براش تنگیده میدرکمت راستی ای کاش میتونستم بهت لباس برسونم یک عالمه لباس شب دارم که تاحالا نپوشیدم بدون تعارف میگم خیلی خوشحال میشم عزیزم [بغل][رویا]